بعد باز شدن زنجیر ها دختر نتونست تعادلشو حفظ کنه و با سرگ
بعد باز شدن زنجیر ها دختر نتونست تعادلشو حفظ کنه و با سرگیجه شدید تو اغوش بردار بی رحمش سقوط کرد..
آروم برآید استایل بغلش کرد از کی خواهرش انقدر لاغر و سبک شده بود؟
به چهره نیمه هوشیار خواهرش چشم دوخت
-هر خوناشام یا هر موجودی آرزو داره با کسی عین تو ازدواج کنه..
مطیعی،زیبایی،مهربونی....ولی من هیچوقت قرار نیست از دستت بدم ...تو تا ابد آبجی کوچولوی من باقی میمونی و پیش خودمی.. مطمئنم اگه خواهر برادر نبودیم عاشق تو میشدم
دختر از حرفای پسر لرزید بدنش کرخت بود و تقریبا بیهوش دقیق نمیفهمید منظورش چیه ولی میترسید چیزی باشه که تو ذهنش میگذره پسر اول دلیل لرزش خواهرش و نفهمید..فکر میکرد بخاطر خستگی و ضعفه....نمیخواست باور کنه خواهرش راجبش همچین فکری که کرده باشه.. عصبی نچی کرد
-اونقدرام حرومی نیستم که با خواهر خودم بریزم رو هم که! میدونم خیلی تنبیهت میکنم اما هیچوقت به خواهر خودم تجاوز نمیکنم فهمیدی؟
دختر چشماشو بست خیالش یکم راحت شده بود اما پسر هنوزم بخاطر فکری که خواهرش راجبش کرده عصبی بود تکونش داد که باعث شد چشمای جیسو تا نصفه باز بشه بلند سرش غرید
-نشنیدم فهمیدی؟
دختر بی جون لب زد
×ا..اره
بوسه ای به پیشونیش زد و با لبخند گفت
-خوبه..میتونی بخوابی....
کامنت خوب؟
آروم برآید استایل بغلش کرد از کی خواهرش انقدر لاغر و سبک شده بود؟
به چهره نیمه هوشیار خواهرش چشم دوخت
-هر خوناشام یا هر موجودی آرزو داره با کسی عین تو ازدواج کنه..
مطیعی،زیبایی،مهربونی....ولی من هیچوقت قرار نیست از دستت بدم ...تو تا ابد آبجی کوچولوی من باقی میمونی و پیش خودمی.. مطمئنم اگه خواهر برادر نبودیم عاشق تو میشدم
دختر از حرفای پسر لرزید بدنش کرخت بود و تقریبا بیهوش دقیق نمیفهمید منظورش چیه ولی میترسید چیزی باشه که تو ذهنش میگذره پسر اول دلیل لرزش خواهرش و نفهمید..فکر میکرد بخاطر خستگی و ضعفه....نمیخواست باور کنه خواهرش راجبش همچین فکری که کرده باشه.. عصبی نچی کرد
-اونقدرام حرومی نیستم که با خواهر خودم بریزم رو هم که! میدونم خیلی تنبیهت میکنم اما هیچوقت به خواهر خودم تجاوز نمیکنم فهمیدی؟
دختر چشماشو بست خیالش یکم راحت شده بود اما پسر هنوزم بخاطر فکری که خواهرش راجبش کرده عصبی بود تکونش داد که باعث شد چشمای جیسو تا نصفه باز بشه بلند سرش غرید
-نشنیدم فهمیدی؟
دختر بی جون لب زد
×ا..اره
بوسه ای به پیشونیش زد و با لبخند گفت
-خوبه..میتونی بخوابی....
کامنت خوب؟
- ۵.۱k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط