دیر زمانیست که تمام رشته های سکوت راپنبه کرده ام ودر بهبه
دیر زمانیست که تمام رشته های سکوت راپنبه کرده ام ودر بهبه ی این جنگ نا برابر ، با زبانی لال و با تنها سلاحم کاغذ و قلم خواستم فریاد بزنم ، اما سال ها میگذرد و حتی کسانی بجرم فریاد های خاموشم خواستند زندانی ام کنندو باز تو از رفتنت میگویی ...!؟ اینجا سالهاست غمکده بوده ، هست و خواهد بود ...!نه تو و نه دیگران هرگز نمی فهمید که چرا هستم اما ...تجسم میکنم و مینویسم ....حتی تو را . حتم دارم سکوتم سقوط است و هبوط اما باز لال مانی میگیرم خدای من باز هوای گونه هایم شرجی است . ((( تقدیم به مهربان ترین و دلسوز ترین آبجی ویس آبجی بزرگم نازمین بانو . دیدن ناراحتی تو برام خیلی سخته و از همه سخت تر رفتنت از اینجا اون هم به خاطر من و اینکه دوستانم شماتت میکنند مرا بابت این کار ، ولی بدون اصلن قصد نداشتم ناراحت بشی من همینجا بابت این سوء تفاهم ازت عذرخواهی میکنم دوست ندارم ذره ای درگیر باشی فقط به قول رها خانم کاش میشد خودم ، خودم رو مسدود کنم ))) ارادتمند برادر کوچکت امین
- ۱.۰k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط