پارت ۵
پارت ۵
اسم سوکوکو:کدمن
مکان: داخل لیموزین
رمبو: پل، یه سوال داشتم ازت.
پل ورلن: بپرس.
رمبو: اون لحظه که گفتی «یه جایی کار میلنگه…» منظورت دقیقا چی بود؟
پل ورلن: اسم دکتر «چویا» بود. ناکاهارا چویا. سرپرست آزمایش ۲۵۸. یه موهبتدار. فکر میکنی چرا وقتی رفتم سراغش، از موهبتش استفاده نکرد؟
رمبو: (?・・)σ
پل ورلن: چون اون منتظر همچین روزی بود. مطمئن باش میدونست که قراره یه روز برم سراغ مهمترین آزمایشش. دکتر جونمون از خیلی وقت پیش، خودش رو آمادهی مرگ کرده بود.
رمبو: الان سوالهام بیشتر شد.
پل ورلن: خب، میتونی بپرسی.
رمبو: از کجا میدونی موهبتداره؟ اون رو چطور انقدر خوب میشناسی؟
پل ورلن: (حرف رمبو را قطع میکند) شاید… شاید قبل از این ماجرا یه تحقیقی در موردش کرده باشم.
رمبو: خب، دلیل اینکه سرم رو بهش تزریق نکردی چی بود؟
پل ورلن: (کمی مکث میکند و میگوید) رمبو، اگه دقت کرده باشی، میتونی متوجه شی که رسیدیم.
راننده: آقای رمبو، ارباب پل ورلن. ما به محلی که فرمودین رسیدیم.
پل ورلن به راننده اشاره میکند که در را باز کند. راننده اطاعت میکند. آنها پیاده میشوند و وارد عمارت بزرگ و چند صد سالهی قدیمی روبرویشان میشوند. مکانی که در دل جنگل، کاملاً قدیمی و خاکخورده به نظر میرسید.
اسم سوکوکو:کدمن
مکان: داخل لیموزین
رمبو: پل، یه سوال داشتم ازت.
پل ورلن: بپرس.
رمبو: اون لحظه که گفتی «یه جایی کار میلنگه…» منظورت دقیقا چی بود؟
پل ورلن: اسم دکتر «چویا» بود. ناکاهارا چویا. سرپرست آزمایش ۲۵۸. یه موهبتدار. فکر میکنی چرا وقتی رفتم سراغش، از موهبتش استفاده نکرد؟
رمبو: (?・・)σ
پل ورلن: چون اون منتظر همچین روزی بود. مطمئن باش میدونست که قراره یه روز برم سراغ مهمترین آزمایشش. دکتر جونمون از خیلی وقت پیش، خودش رو آمادهی مرگ کرده بود.
رمبو: الان سوالهام بیشتر شد.
پل ورلن: خب، میتونی بپرسی.
رمبو: از کجا میدونی موهبتداره؟ اون رو چطور انقدر خوب میشناسی؟
پل ورلن: (حرف رمبو را قطع میکند) شاید… شاید قبل از این ماجرا یه تحقیقی در موردش کرده باشم.
رمبو: خب، دلیل اینکه سرم رو بهش تزریق نکردی چی بود؟
پل ورلن: (کمی مکث میکند و میگوید) رمبو، اگه دقت کرده باشی، میتونی متوجه شی که رسیدیم.
راننده: آقای رمبو، ارباب پل ورلن. ما به محلی که فرمودین رسیدیم.
پل ورلن به راننده اشاره میکند که در را باز کند. راننده اطاعت میکند. آنها پیاده میشوند و وارد عمارت بزرگ و چند صد سالهی قدیمی روبرویشان میشوند. مکانی که در دل جنگل، کاملاً قدیمی و خاکخورده به نظر میرسید.
- ۱۷۳
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط