{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درامموردعلاقهمن پارت

#درام_موردعلاقه_من پارت۲




عصر:
{-_-_-هلدینگ سیوِل-_-_-}

با کلافگی کاغذارو گزاشتم کنار و پوفی کشیدم
_بیشتر از نصفشونو خوندم ولی تا الان همشون رد شدن
کاغذ بعدی رو برداشتم و بررسی کردم.
شیائو عینکشو جابجا کرد و از روی مبل بلند شد.
*فقط به خودت سخت نگیر
_سخت؟این پرونده‌هایی که دارم میبینم افتضاحن!
*میرم بیرون یچیزی بخرم چیزی لازم نداری؟
_نه..میتونی بری
ادای احترام کرد و رفت بیرون
_فکرنکنم تا اخر ماه بتونم قرارداد جدیدی تنظیم کنم.
خودکارمو برداشتم و مشغول خوندن شدم..با صدای ویبره گوشیم نگاهمو به میز دوختم گوشیمو برداشتم″مامان″ روی صفحه بود جواب دادم:_بله اوما
€یوجونگ شرکتی؟
_وای چه احوالپرسی گرمی منم خوبم
€دست از تیکه انداختن بردار،کی میری دیدن مادربزرگت؟
_امروز وقت نمیکنم فردا میرم...
€هرکاری داری بنداز عقب امروز حتما باید مادربزرگت و ببینی
_منم گفتم چرا بهم زنگ زدی نگو نگران ابروتی..البته اگه ابرویی مونده باشه
اخر حرفم نیشخند صداداری زدم که عصبانی‌تر شد
€ادم با مادرش اینطوری حرف نمیزنه
کلافه چشمامو چرخوندم
_اگه کار نداری قطع میکنم
€یادت نره حتما بری دیدن مادربز.......
نزاشتم حرفش تموم شه و قطع کردم، تازه یادش افتاده دختر دیگه‌ای هم داره..تا گوشیمو گزاشتم‌روی‌میزدرباز شد شیائو با عجله اومد داخل.
_چیه، باز چیشده؟
تند نفس نفس میکشید لب زد:*بیانکا...بیانکا تو رو به کاخ دعوت کرد!
با تعجب از جام بلندشدم
_چی واقعا
*اره..اینم دعوتنامه
شروع کردم بلند بلند خندیدن
_پس بلاخره زحمتای دیشب جواب داد نه؟
*اره
_سریع به تیم‌ها خبر بده همه توی اتاق جلسه باشن
*باشه
رفت بیرون درو بست.
رفتم اتاق کنفرانس همه ادای احترام کردن بعد نشستن، رفتم سرجام بالای میز نشستم
_همونطور که خبر دارید امشب به کاخ دعوت شدم قراره اونجا حسابی سروصدا راه بندازم پس انتظار دارم شماهم از این طرف هوامو داشته باشید...تیم ۱و۲و۳ خبر و مقاله بزنید امشب رئیس و وارث هلدینگ Sivel به کاخ دعوت شد، تیتر خفنیه مگه نه؟(خنده)
۱:بله رئیس بسپارید به ما
_تیم ۴و۵ انتخاب برند با شماست و تیم ۶ اماده پشتیبان باش
۲:چشم رئیس
_خوبه مرخصید
از اتاق اومدم بیرون شیائو پشت سرم میومد.
*الان باید برید اماده بشین با ارایشگر حرف زدم منتظر شمان فقط یه مشکل داریم...
_چی؟
*قبل از رفتن...به مادربزرگتون سر نمیزنید؟
_.....نه، مطمئنم درک میکنه اگه فردا برم

{•`•`•`عمارت یون`•`•`•`}

٪با یوجونگ حرف زدی؟
€اره گفت فردا میره ولی گفتم امروز حتما بره..
٪این دختره....اخرش هم خودشو نابود میکنه هم مارو
€عزیزم تو مادرت حرف زدی؟
٪حرف خودشو میزنه چشمش جز یوجونگ هیچی نمیبینه
€باید هرچه زودتر این مسئله حل بشه میدونی که چشم داداشت روی صندلی وارثه
٪یجوری اینو حل میکنم تو حواست به یوجونگ باشه حتی یه سر به خانوادش نمیزنه خیلی سرکش شده!
€نگران نباش حواسم بهش هست
٪گایونگ کجاست
€نمیدونم
٪حواست باشه دوباره دسته‌گلی اب نده تازه اسمشو از روی روزنامه‌ها جمع کردم
سری تکون دادو از اتاق رفت بیرون....
.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-
_tease ؟چرا این برند؟
*نزدیک تمدید قرارداده بخاطر همین
_اوهوم..پس برند عطر اون جدیده چیشد؟
*هنوز جواب قطعی ندادن
پوزخندی زدم.
_هه انگار ما دوماه تمام قرارداد میفرستادیم
ارایشگر:موهاتون تموم شد خانم یون
با صندلی چرخیدم سمت ایینه و نگاهی به ایینه انداختم مدل موهام با ارایشم مچ شده بود.
_اوو خیلی عالی شده ممنون
ارایشگر:کاری نکردم که همش به لطفا زیبایی شما بود
بلند خندیدم
.
دیدگاه ها (۰)

#درام_موردعلاقه_من پارت۱بیخیال سرمو به شیشه‌ی ماشین تکیه داد...

🎥- #درام_موردعلاقه_من My favorite drama2026🔻- ژانر: درام | ک...

اوای فنوتPart =۲۳(برج شرقی، اتاق مخفی بیانکا – همون شب بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط