یکی رو دوست داشتم انقدر

یکی رو دوست داشتم انقدر
بهش فکر کردم که تصوری که
ازش داشتم از خود واقعیش
سبقت گرفت؛ بعدها دیگه
خودشو دوست نداشتم،
تصور ذهنی خودمو دوست داشتم
دیدگاه ها (۶)

خلبان ها یه کُدی دارن به اسم «کد ۷۶۰۰»مال وقتیه که دیگه نمیش...

کاش می شد زن ها را وقتی دارند با تلفن حرف میزنند ببینی...با ...

مادر بزرگم نقاش نیست؛ولی با یک کلام لبخندی روی لبهایم میکشد ...

به من ، به خیالِ من اعتماد کن‌ !شاید کمی لازم است از این روز...

من از اینکه کسی دوستم نداره دلم نمیشکنه دیگه عادت کردم دوستا...

#پارت۳ رمان اگه طُ نباشی یکی دیگه منم لباسا رو پوشیدم و یه آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط