{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت من با تو

حکایت رفاقت من با تو 
حکایت "قهوه" ایست که امروز با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم ... 
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم... 
که این طعم را دوست دارم یا نه؟ 
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن... 
که انتظار تمام شدنش را نداشتم... 
تمام که شد فهمیدم ..
باز هم قهوه می خواهم... 
حتی تلخ تلخ!
دیدگاه ها (۸)

اگر سهم من از این ‌همه ستارهفقط سوسوی غریبی استغمی نیست...هم...

آذر آمده که روی لبهای پاییز انار بگذارد و او رابه دستهای یلد...

این روزها دلم خونِ خون استمثل اناری بازماندهاز شاخه ای که چش...

#پاییز_می_آید .. 🍁 می آید تا شلوغی های این روزها را در خش خش...

نمیدونم ذاتا مشکل دارم یا تربیت درستی نداشتممتاسفانه اینجوری...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

Dark life..P3)ویو جونگ کوک:- امروز تهیونگ کل مدت لبخند رو لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط