سناریو
#سناریو
#درخواستی
makene line 🦋
جیمین←شما دو نفر از بچگی خیلی با هم صمیمی بودین و هر کسی شما رو میدید فکر میکرد دو قلو هستین با اینکه جیمین سه سال ازت بزرگتر بود.
همینطوری نشسته بودین و داشتین حرف میزدین که تصمیم گرفتی بهش خبرو بگی واسه همین سر صحبت رو باز کردی
&داداش
جیمین«جونم
&یه چیزی میتونم بپرسم؟
جیمین«بگو خوشگلم
& دوست داری دایی بشی
جیمین«این چه سوالیه معلومه که دوست دارم
&خوب دوست داری دختر باشه یا پسر
جیمین«فرقی برام نداره اما اگه بتونم یه ورژن دختر کوچولوی ترو داشته باشم خوب میشه چطور؟...قصد داری بچه دار بشی
&قصد که نه
جیمین«پس چرا پرسیدی؟
& چون داری دایی میشی
جیمین«چی{بلند}
&هی آرومتر بچم ترسید
جیمین«جدی که نیستی..نه؟
&کاملا جدیم من چهار ماهه باردارم و یه دختر کوچولوی خوشگل قراره به دنیا بیارم خودمم چند روزه فهمیدم
جیمین«نمیدونم چی بگم فقط خیلی دوستون دارم هم ترو هم این فندق رو{میکشونتت تو بغلش و شکمتو نوازش میکنه}
تهیونگ←تو و تهیونگ رابطه ی خوبی داشتین البته تا قبل از اینکه تهیونگ آیدل بشه از اون موقع به بعد رفتارش باهات سر شده بود توم دلیلشو نمیدونستی.
تهیونگ داشت دنبال شارژ میگشت چون با گوشیش کار مهمی داشت و شارژر خودش رو پیدا نمیکرد واسه همین از تو پرسید
تهیونگ« شارژرت اینجاست ؟
& آره تو کیفمه
تهیونگ«میشه بدیش گوشیم داره خاموش میشه
&میتونی خودت برداری؟ آخه دستام کثیفه دارم کیک درست میکنم
تهیونگ«باشه
در کیفتو باز کرد و شارژر رو برداشت میخواست بزاره سر جاش کیفت رو که ژه برگه آزمایش توجهش رو حلب کرد خیلی سعی کرد که جلوی خودش رو بگیره اما نتونست و با کنجکاوی برگه رو باز کرد و با دیدن نوشته ها و عکس سونوگرافی توش خشک شد
تهیونگ«تو....
&من چی؟
تهیونگ«این چیه؟
&اینو چرا برداشتی
تهیونگ«این مال کیه؟
&من
تهیونگ«یعنی تو واقعا داری بچه دار میشی؟؟
&فکر کنم آره
تهیونگ«منم دایی؟
& اگه من مادر بشم قاعدتاً شما هم دایی میشین دیگه
تهیونگ بدون هیچ حرف اضافه ی میاد محکم بغلت میکنه اولش تعجب میکنی اما بعد خودت رو مهمون آغوشش میکنی
جونگکوک← داشتین توی رودخونه ی که به خونت نزدیک بود قدم میزدین و از چیز های مختلفی حرف میزدین جونگکوک از تور هاش میگفت و توم از زندگی متهلیت همه چیز عادی بود تا اینکه تصمیم گرفتی یهویی خبرو بهش بگی.
&کوک؟
جونگکوک«بله
&اگه قرار باشه دایی بشی چطور دایی میشی؟
جونگکوک«یه دایی مهربون و پایه ای که هرچی بخواد براش میخرم و هر کاری دوست داشته باشه رو بهت یاد میدم اگه پسر شد کلی با خودم میبرمش این ور و اون ور و اگه دختر شد براش چیز میزای رنگی رنگی میگیرم و همیشه خودم موهاشو شونه میزنم.
چرا اینو پرسیدی
& چیز خاصی نیست فقط این کوچولو خبلی خوشبخته که ترو داره{به شکمت اشاره میکنی}
جونگکوک«نمیفهمم
&خنگ دارم میگم داری دایی میشی
جونگکوک«اما من هنوز آماده نیستم
&چرا اتفاقا خیلی هم آماده یی
جونگکوک«{خم میشه و سرشو میچسبونه به شکمت} هی...کوچولو من دایی جونگکوکم قراره با من خیلی خوش بگذره پس زودتر بیا که من منتظرتم
مرسی که وقت با ارزش خودتون رو صرف خوندش کردین ✨
#درخواستی
makene line 🦋
جیمین←شما دو نفر از بچگی خیلی با هم صمیمی بودین و هر کسی شما رو میدید فکر میکرد دو قلو هستین با اینکه جیمین سه سال ازت بزرگتر بود.
همینطوری نشسته بودین و داشتین حرف میزدین که تصمیم گرفتی بهش خبرو بگی واسه همین سر صحبت رو باز کردی
&داداش
جیمین«جونم
&یه چیزی میتونم بپرسم؟
جیمین«بگو خوشگلم
& دوست داری دایی بشی
جیمین«این چه سوالیه معلومه که دوست دارم
&خوب دوست داری دختر باشه یا پسر
جیمین«فرقی برام نداره اما اگه بتونم یه ورژن دختر کوچولوی ترو داشته باشم خوب میشه چطور؟...قصد داری بچه دار بشی
&قصد که نه
جیمین«پس چرا پرسیدی؟
& چون داری دایی میشی
جیمین«چی{بلند}
&هی آرومتر بچم ترسید
جیمین«جدی که نیستی..نه؟
&کاملا جدیم من چهار ماهه باردارم و یه دختر کوچولوی خوشگل قراره به دنیا بیارم خودمم چند روزه فهمیدم
جیمین«نمیدونم چی بگم فقط خیلی دوستون دارم هم ترو هم این فندق رو{میکشونتت تو بغلش و شکمتو نوازش میکنه}
تهیونگ←تو و تهیونگ رابطه ی خوبی داشتین البته تا قبل از اینکه تهیونگ آیدل بشه از اون موقع به بعد رفتارش باهات سر شده بود توم دلیلشو نمیدونستی.
تهیونگ داشت دنبال شارژ میگشت چون با گوشیش کار مهمی داشت و شارژر خودش رو پیدا نمیکرد واسه همین از تو پرسید
تهیونگ« شارژرت اینجاست ؟
& آره تو کیفمه
تهیونگ«میشه بدیش گوشیم داره خاموش میشه
&میتونی خودت برداری؟ آخه دستام کثیفه دارم کیک درست میکنم
تهیونگ«باشه
در کیفتو باز کرد و شارژر رو برداشت میخواست بزاره سر جاش کیفت رو که ژه برگه آزمایش توجهش رو حلب کرد خیلی سعی کرد که جلوی خودش رو بگیره اما نتونست و با کنجکاوی برگه رو باز کرد و با دیدن نوشته ها و عکس سونوگرافی توش خشک شد
تهیونگ«تو....
&من چی؟
تهیونگ«این چیه؟
&اینو چرا برداشتی
تهیونگ«این مال کیه؟
&من
تهیونگ«یعنی تو واقعا داری بچه دار میشی؟؟
&فکر کنم آره
تهیونگ«منم دایی؟
& اگه من مادر بشم قاعدتاً شما هم دایی میشین دیگه
تهیونگ بدون هیچ حرف اضافه ی میاد محکم بغلت میکنه اولش تعجب میکنی اما بعد خودت رو مهمون آغوشش میکنی
جونگکوک← داشتین توی رودخونه ی که به خونت نزدیک بود قدم میزدین و از چیز های مختلفی حرف میزدین جونگکوک از تور هاش میگفت و توم از زندگی متهلیت همه چیز عادی بود تا اینکه تصمیم گرفتی یهویی خبرو بهش بگی.
&کوک؟
جونگکوک«بله
&اگه قرار باشه دایی بشی چطور دایی میشی؟
جونگکوک«یه دایی مهربون و پایه ای که هرچی بخواد براش میخرم و هر کاری دوست داشته باشه رو بهت یاد میدم اگه پسر شد کلی با خودم میبرمش این ور و اون ور و اگه دختر شد براش چیز میزای رنگی رنگی میگیرم و همیشه خودم موهاشو شونه میزنم.
چرا اینو پرسیدی
& چیز خاصی نیست فقط این کوچولو خبلی خوشبخته که ترو داره{به شکمت اشاره میکنی}
جونگکوک«نمیفهمم
&خنگ دارم میگم داری دایی میشی
جونگکوک«اما من هنوز آماده نیستم
&چرا اتفاقا خیلی هم آماده یی
جونگکوک«{خم میشه و سرشو میچسبونه به شکمت} هی...کوچولو من دایی جونگکوکم قراره با من خیلی خوش بگذره پس زودتر بیا که من منتظرتم
مرسی که وقت با ارزش خودتون رو صرف خوندش کردین ✨
- ۳.۷k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط