ویو لیسا
ویو لیسا
٪ممنون پدر.
=ببریدش حیاط حواستون باشه یه مو از سرش کم شه روزگارتون سیاهه
√چشم
رفت و بادیگارد اومد و میخواست منو بلند کنه
٪خودم میتونم
√خطرناکه.
٪یعنی نمیتونم از تختم برم پایین؟بلدم پاهام اونقدر آسیب ندیده
بهم اهمیتی نداد و بلندم کرد و از پله ها برد پایین که تهیونگ و دیدم
-لیسا پات آسیبش جدیه؟
٪نه برادر حالم خوبه
-پس چرا خودت راه نمیای
٪من میخوام اما...
-بزارش زمین
√اما
-هنوز اونقدر ضعیف و بی عرضه نشده که تو ببریش اینور اونور
با این جملش بغضم گرفت...من انتخاب نکردم که اینطوری باشم. من...من انتخاب نکردم که مثل برده باهام رفتار بشه...
آروم گذاشتم زمین و خودم اومدم واقعا ضعیف شده بودم،حق ورزش نداشتم و با کوچک ترین ضربه بدترین درد و تجربه میکنم. از پله ها اومدم پایین تهیونک به ساعتش نگاه کرد
-کجا میری.هنوز ۲ ساعت و ۴۰ مین باید بخوابی
لبخندی زدم
٪پدر اجازه داد برم حیاط قدم بزنم.
-خوبه.قدم زدن خوبه...ولی حواست به خودت باشه
٪چشم.
بادیگارد اومد کنارم رفتم حیاط و یکم قدم زدم
ویو آت
حوصلم سر رفته بود که صدای
لیسای بیچاره...دل خودمم سوختتن💔🤣🤣🥸🚬
٪ممنون پدر.
=ببریدش حیاط حواستون باشه یه مو از سرش کم شه روزگارتون سیاهه
√چشم
رفت و بادیگارد اومد و میخواست منو بلند کنه
٪خودم میتونم
√خطرناکه.
٪یعنی نمیتونم از تختم برم پایین؟بلدم پاهام اونقدر آسیب ندیده
بهم اهمیتی نداد و بلندم کرد و از پله ها برد پایین که تهیونگ و دیدم
-لیسا پات آسیبش جدیه؟
٪نه برادر حالم خوبه
-پس چرا خودت راه نمیای
٪من میخوام اما...
-بزارش زمین
√اما
-هنوز اونقدر ضعیف و بی عرضه نشده که تو ببریش اینور اونور
با این جملش بغضم گرفت...من انتخاب نکردم که اینطوری باشم. من...من انتخاب نکردم که مثل برده باهام رفتار بشه...
آروم گذاشتم زمین و خودم اومدم واقعا ضعیف شده بودم،حق ورزش نداشتم و با کوچک ترین ضربه بدترین درد و تجربه میکنم. از پله ها اومدم پایین تهیونک به ساعتش نگاه کرد
-کجا میری.هنوز ۲ ساعت و ۴۰ مین باید بخوابی
لبخندی زدم
٪پدر اجازه داد برم حیاط قدم بزنم.
-خوبه.قدم زدن خوبه...ولی حواست به خودت باشه
٪چشم.
بادیگارد اومد کنارم رفتم حیاط و یکم قدم زدم
ویو آت
حوصلم سر رفته بود که صدای
لیسای بیچاره...دل خودمم سوختتن💔🤣🤣🥸🚬
- ۲۶۶
- ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط