پارت ازدواج تحمیلی
پارت 7 ازدواج تحمیلی
صدای زنگ در میاد، بلند میشم برم در رو باز کنم. هنوز صدای دادوفریاد پشت سرم میاد...
دازای: تکوچو-جان! تو با اون شمشیرت میخوای چیکار کنی؟ بچه که هنوز به دنیا نیومده!
تکوچو: تو رو که ول کن نیستم دازای! اگه یوقت گریه ا.ت رو درآوردی...
چویا: هر دومون رو ول کنید! جونو تو چرا تحریکشون میکنی؟!
جونو: من؟! تو اول مواظب زبون خودت باش کوتوله!
ا.ت در رو باز میکنه، آروم بیرون رو نگاه میکنه
ا.ت: آه... شما؟
آتسوشی: س...سلام ا.ت! شنیدیم خبر رو... بیبی چک مثبت؟!
چشماش برق میزنه، ذوق زدست ولی سعی میکنه آروم باشه
یوسانو: بذار بغل کنم عزیزم! با لبخند پهن جلو میاد و ا.ت رو بغل میکنه تبریک میگم، چقدر زود! چطوری؟ حالت خوبه؟
کنجی: ا.ت-ساان! من برات شیرینی آوردم! با ذوق کادوی رنگی رو بالا میگیره
صداهای دعوا از داخل هنوز میاد
دازای: نه جونو ا.ت مال شما نیست
تکوچو: ا.ت برای خودشه
آتسوشی (با نگرانی به داخل نگاه میکنه): اونجا... چه خبره؟
ا.ت (آه میکشه، دستش رو میذاره روی شکمش): هیچی بیاین داخل
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖
امیدوارم خوشتون بیاد
صدای زنگ در میاد، بلند میشم برم در رو باز کنم. هنوز صدای دادوفریاد پشت سرم میاد...
دازای: تکوچو-جان! تو با اون شمشیرت میخوای چیکار کنی؟ بچه که هنوز به دنیا نیومده!
تکوچو: تو رو که ول کن نیستم دازای! اگه یوقت گریه ا.ت رو درآوردی...
چویا: هر دومون رو ول کنید! جونو تو چرا تحریکشون میکنی؟!
جونو: من؟! تو اول مواظب زبون خودت باش کوتوله!
ا.ت در رو باز میکنه، آروم بیرون رو نگاه میکنه
ا.ت: آه... شما؟
آتسوشی: س...سلام ا.ت! شنیدیم خبر رو... بیبی چک مثبت؟!
چشماش برق میزنه، ذوق زدست ولی سعی میکنه آروم باشه
یوسانو: بذار بغل کنم عزیزم! با لبخند پهن جلو میاد و ا.ت رو بغل میکنه تبریک میگم، چقدر زود! چطوری؟ حالت خوبه؟
کنجی: ا.ت-ساان! من برات شیرینی آوردم! با ذوق کادوی رنگی رو بالا میگیره
صداهای دعوا از داخل هنوز میاد
دازای: نه جونو ا.ت مال شما نیست
تکوچو: ا.ت برای خودشه
آتسوشی (با نگرانی به داخل نگاه میکنه): اونجا... چه خبره؟
ا.ت (آه میکشه، دستش رو میذاره روی شکمش): هیچی بیاین داخل
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖
امیدوارم خوشتون بیاد
- ۲۷۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط