خب پارت ازدواج تحمیلی
خب پارت ۶ ازدواج تحمیلی
سریع میرم تو دستشویی و در رو میبندم روی
روشویی خم میشم به جلو و بالامیارم ، چند * که حالم بهتر شد بعد از بیبی چک استفاده میکنم وقتی نگاه میکنم دستام میلرزه جواب مثبته*
بعد از چند دقیقه دازای و چویا هردو نگران به در میزنن.
چویا با صدایی نگران: ا.ت حالت خوبه؟
دازای: میشه بیام تو
*دازای در رو باز میکنه انگار یادم رفته بود در رو قفل کنم وقتی وارد میشن هردو به دستم نگاه میکنن و خوشحال میشن و منو محکم بغل میکنن منم از خوشحالی اشک میریزم *
*فردا همه خبردار شدن اول سه رئیس میان و بعد جونو و تکوچو*
جونو و تکوچو با گل رز میان
جونو: ا.ت حالت خوبه؟
تکوچو: اگه اذیتت کردن بگو تا خودم سرشونو بزنم
*شمشیرش رو محکم تر میگیره*
ا.ت: من خوبم
دازای و چویا از پشت میان و دستشون رو روی شونم میزارن و منو راهنمایی میکنن پیش سه رئیس و بعد خودشون مثل سگ و گربه به جون هم میپرن
.................................
امیدوارم از این پارت خوشتون بیاد
๑•͈ᴗ•͈๑
سریع میرم تو دستشویی و در رو میبندم روی
روشویی خم میشم به جلو و بالامیارم ، چند * که حالم بهتر شد بعد از بیبی چک استفاده میکنم وقتی نگاه میکنم دستام میلرزه جواب مثبته*
بعد از چند دقیقه دازای و چویا هردو نگران به در میزنن.
چویا با صدایی نگران: ا.ت حالت خوبه؟
دازای: میشه بیام تو
*دازای در رو باز میکنه انگار یادم رفته بود در رو قفل کنم وقتی وارد میشن هردو به دستم نگاه میکنن و خوشحال میشن و منو محکم بغل میکنن منم از خوشحالی اشک میریزم *
*فردا همه خبردار شدن اول سه رئیس میان و بعد جونو و تکوچو*
جونو و تکوچو با گل رز میان
جونو: ا.ت حالت خوبه؟
تکوچو: اگه اذیتت کردن بگو تا خودم سرشونو بزنم
*شمشیرش رو محکم تر میگیره*
ا.ت: من خوبم
دازای و چویا از پشت میان و دستشون رو روی شونم میزارن و منو راهنمایی میکنن پیش سه رئیس و بعد خودشون مثل سگ و گربه به جون هم میپرن
.................................
امیدوارم از این پارت خوشتون بیاد
๑•͈ᴗ•͈๑
- ۱۳۸
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط