{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود

معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود
برخلاف اعتقادم بود، بی همتا نبود

جز همان احساس خودبینی که هردو داشتیم
هیچ وجه اشتراکی در میان ما نبود

با وجود او برایم هیچکس زیبا نبود
با وجود اینکه او آنقدر هم زیبا نبود

بارها گفتم "بگو که فکر و ذکر تو کجاست؟"
گفت "پیش توست فکر و ذکر من" اما نبود

گفت "باور کن که من بعد از تو تنها میشوم"
اتفاقا در خیابان دیدمش تنها نبود.. 
دیدگاه ها (۱)

بیچاره مترسکسرتاسر سال از مزرعه محافظت می کرد,ولی با آغاز فص...

گنجشکانی که رد تو را دیروزدرخت به درختو خیابان به خیاباندنبا...

فرشته از خدا پرسید:مردمانت مسجد میسازند...نماز میخوانند...چر...

ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺻﺪ ﻏﻢ ﻭ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩﺩﺍﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺻﺪ ﻏﻢ ﻭ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍ...

«به نام آن خالق بی‌همتا که زیبایی را در سرشت هستی دمید، و نو...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط