خدایا...
خدایا...
ساده می گویم:
خدایا دوستت دارم....
به تو من خیره می گردم؛
به این جنگل...
به این برکه...
به خط نور...
به این دریا...
به رقص آب...
به این افسون بی همتا ...
چه باید گفت؟
کمک کن واژه ها را بر زبان آرم؛
بگویم لحظه ای از تو ...
از این زیبائی روشن،
از این مهتاب...
بریزم با نسیم و گم شوم در شب؛
بخندم با تو در کنار آب...
زبانم گنگ و ذهنم کور،
تنم خسته، دلم رنجور...
تمام واژه ها قامت خمیده،
ناتوان...
بی نور...
پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار؛
سکوت واژه ها درهمثل یک آوار...
من از پیچیده گی ها سخت بیزارم؛
تو با من ساده میگویی و من هم ساده میگویم........
"خدایا دوستت دارم''
ساده می گویم:
خدایا دوستت دارم....
به تو من خیره می گردم؛
به این جنگل...
به این برکه...
به خط نور...
به این دریا...
به رقص آب...
به این افسون بی همتا ...
چه باید گفت؟
کمک کن واژه ها را بر زبان آرم؛
بگویم لحظه ای از تو ...
از این زیبائی روشن،
از این مهتاب...
بریزم با نسیم و گم شوم در شب؛
بخندم با تو در کنار آب...
زبانم گنگ و ذهنم کور،
تنم خسته، دلم رنجور...
تمام واژه ها قامت خمیده،
ناتوان...
بی نور...
پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار؛
سکوت واژه ها درهمثل یک آوار...
من از پیچیده گی ها سخت بیزارم؛
تو با من ساده میگویی و من هم ساده میگویم........
"خدایا دوستت دارم''
- ۹۸۷
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط