{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم

دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم

دلی دچار تو و سر به راه می خواهم

دوباه اینکه تو حوا شوی و من آدم

و باز لذت یک اشتباه می خواهم

همیشه چشم تو را شاعرانه می نوشم

که با تو من غزلی رو به راه می خواهم

پناه خستگی من! بمان و با من باش

میان این همه طوفان، پناه می خواهم

تو عاشقانه ترین رکعت غزل هستی

برای خواندن تو قبله گاه می خواهم

دوباره وسوسه ی ناز چشم تو بر پاست

دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم
دیدگاه ها (۱)

از شهر عطار آمدی یا قصه های مولوی ؟در بیستون دیدم تو را یا ب...

سر پیری نکند عاشق لیلا بشوملب دریا بروم غرق به دریا ...

شرم باد آنکه تو را گفت که دیدن داریاو چه داند زغمت من همه شب...

نازنیم بودی و نازت مرا دلگیر کردکاش میشد درد دلهای مرا تصویر...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط