{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعرهایم بی محل بودندوتلخ

شعرهایم بی محل بودندوتلخ
گاه از جنس غزل بودند وتلخ
ذوب شد دل پشت پلکی آشنا
چشمهایی که عسل بودند و تلخ
تا که سردم شد در آغوشم فشرد
آن پتوها که بغل بودند و تلخ
قصه ی خون خوردن از یار خودی
قصه هایی از ازل بودند و تلخ
عشق و عقلم همسفر بودندو باز
دائما اهل جدل بودند و تلخ
دل به دل کوچکترین راهی نداشت
پس فقط ضرب المثل بودند و تلخ
دیدگاه ها (۱۱)

من بی تو هرجا میروم کارم به دعوا میکشدمجنون بی آرامبخش آتش ب...

آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستیازشفای بوسه‌ات‌حاجت‌بگیرم نیستی...

تو که خود شاخه گلدان منی من چه کنم؟گل بی منت باران منی من چه...

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

NHتمــام سهم  من از شعـــر گفتن را غـــزل کردهکسی که چشم های...

دلم می خواست با من باز هم غرق غزل باشیبرایم شعر یک قصه و یا ...

...بیا تا با دل‌من همنوا چون یک‌غزل باشیمبیا ای آشـنای شب تو...

درد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابت...

رد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابتد...

درد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابت...

رد من تو، مرهمم تو ؛ آه من تو، شبنمم تو ای تمنای سرودن؛ ابتد...

درد من تو،💟 مرهمم تو💟 ؛ آه من تو،💟 شبنمم تو 💟 ای تمنای سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط