اینم پارت بعدی 💕امید وارم خوشتون بیاد 😅
اینم پارت بعدی 💕امید وارم خوشتون بیاد 😅
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟐
مین_سوک بلند بلند شد و دست میا گرفت و بردش یه جای خلوت..
جیمین دیگه نمیتونست تحمل کنه
داشت دنبال مین_سوک و میا میرفت که تهیونگ جلوی جیمین رو گرفت و اروم کنار گوشش گفت::
^جیمین صبر کن بعدا هر کاری میخوای بکن
جیمین هوفی کشید و سرش رو پایین انداخت
اعصبانیت از صورت جیمین موج میزد
اما باید تحمل میکرد..
ویو کنار مین_سوک و میا::
مین_سوک میا برد یه جای خلوت و میا رو به دیوار چسبوند و دستای میا رو گرفتُ برد بالا و به دیوار چسبوند..
م.س::فکر نمیکنی اینجا برای بانویی مثل شما خطرناک باشه
میا خندید و سرش رو انداخت پایین..
م.س::دارم باتو حرف میزنم
...
میا اروم یکی از کفشاشو در اورد و سرشو با اعصبانیت بالا کرد و پاشو زد به شکم مین_سوک
...
م.س::دختره ی عوضی چیکار میکنی ها
_بهتره حد خودتو بدونی مرتیکه ی کثیف..
...
مین_سوک از جاش بلند شد و سریع داشت میرفت سمت میا که یهو بی هوش شد و افتاد روی زمین..
_رییس
&بلندش کنید.
:/چشم..
جین و شوگا مین_سوک رو بلند کردن.
_این مرد؟!
*نه رییس بیهوشش کرد
کاری که باهات نکرد
+خوبه دیدی که چجوری زد توی شکمش
*اره میدونم قبلش رو میگم
_نه باهام کاری نکرد
*رییس میشه سریع بریم
&اومم بریم
....
اونا از در پشتی مین_سوک رو بردن بیرون و توی ون نشوندنش..
...
ویو توی ون::
^الان کجا بکشیمش؟!
=راست میگی
¢رییس شما جایی رو میشناسی؟!
&توی خونش
+چی
^حق با رییسه
کمتر شک میکنن
_«خمیازه کشید)
*خسته ای
_اره مهم نیست
*مطمعنی؟
سر درد که نمیگیری
_چرا یکم ولی الان مهم نیست
=شما دوتا چرا انقد کیوتین اخه
*جیهوپپپ
~منم با جیهوپ موافقم( با خنده )
_«لپاش سرخ شد»
&(لبخند زد)
...
^خب بریم دیگه الان به هوش میاد..
=بریم
...
جیهوپ ون رو روشن کرد و راه افتادن سمت خونه ی مین_سوک..
𓍯
ویو خونه ی مین سوک::
^سن منه چه کارایی میکنه
=(خندید)
^دست و پاش رو ببندین
+*چشم..
..
. جیمین و جونگکوک وسایل خطرناک، کت و کمربند مینسوک رو برای اینکه نتونه فرار کنه ازش جدا کردن و بعد دست و پاش رو با طناب بستن.
...
رییس کیم روی کاناپه نشسته بود و بقیه وایساده بودن..
..
^چرا به هوش نمیا_
حرف تهیونگ تموم نشده بود که...
...
ادامه دارد..
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟐
مین_سوک بلند بلند شد و دست میا گرفت و بردش یه جای خلوت..
جیمین دیگه نمیتونست تحمل کنه
داشت دنبال مین_سوک و میا میرفت که تهیونگ جلوی جیمین رو گرفت و اروم کنار گوشش گفت::
^جیمین صبر کن بعدا هر کاری میخوای بکن
جیمین هوفی کشید و سرش رو پایین انداخت
اعصبانیت از صورت جیمین موج میزد
اما باید تحمل میکرد..
ویو کنار مین_سوک و میا::
مین_سوک میا برد یه جای خلوت و میا رو به دیوار چسبوند و دستای میا رو گرفتُ برد بالا و به دیوار چسبوند..
م.س::فکر نمیکنی اینجا برای بانویی مثل شما خطرناک باشه
میا خندید و سرش رو انداخت پایین..
م.س::دارم باتو حرف میزنم
...
میا اروم یکی از کفشاشو در اورد و سرشو با اعصبانیت بالا کرد و پاشو زد به شکم مین_سوک
...
م.س::دختره ی عوضی چیکار میکنی ها
_بهتره حد خودتو بدونی مرتیکه ی کثیف..
...
مین_سوک از جاش بلند شد و سریع داشت میرفت سمت میا که یهو بی هوش شد و افتاد روی زمین..
_رییس
&بلندش کنید.
:/چشم..
جین و شوگا مین_سوک رو بلند کردن.
_این مرد؟!
*نه رییس بیهوشش کرد
کاری که باهات نکرد
+خوبه دیدی که چجوری زد توی شکمش
*اره میدونم قبلش رو میگم
_نه باهام کاری نکرد
*رییس میشه سریع بریم
&اومم بریم
....
اونا از در پشتی مین_سوک رو بردن بیرون و توی ون نشوندنش..
...
ویو توی ون::
^الان کجا بکشیمش؟!
=راست میگی
¢رییس شما جایی رو میشناسی؟!
&توی خونش
+چی
^حق با رییسه
کمتر شک میکنن
_«خمیازه کشید)
*خسته ای
_اره مهم نیست
*مطمعنی؟
سر درد که نمیگیری
_چرا یکم ولی الان مهم نیست
=شما دوتا چرا انقد کیوتین اخه
*جیهوپپپ
~منم با جیهوپ موافقم( با خنده )
_«لپاش سرخ شد»
&(لبخند زد)
...
^خب بریم دیگه الان به هوش میاد..
=بریم
...
جیهوپ ون رو روشن کرد و راه افتادن سمت خونه ی مین_سوک..
𓍯
ویو خونه ی مین سوک::
^سن منه چه کارایی میکنه
=(خندید)
^دست و پاش رو ببندین
+*چشم..
..
. جیمین و جونگکوک وسایل خطرناک، کت و کمربند مینسوک رو برای اینکه نتونه فرار کنه ازش جدا کردن و بعد دست و پاش رو با طناب بستن.
...
رییس کیم روی کاناپه نشسته بود و بقیه وایساده بودن..
..
^چرا به هوش نمیا_
حرف تهیونگ تموم نشده بود که...
...
ادامه دارد..
- ۸۳۴
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط