{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『روانی عاشق』

『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟑
حرف تهیونگ تموم نشده بود که مین_سوک به هوش اومد..
همه دور مین_سوک جمع شدن.
م.س::اخخ من کجام
«داددد»
مین_سوک ترسید چون همه جلوس وایساده بودن..
م.س::شماها کی هستین ها؟!
..
رییس کیم از روی کاناپه بلند شد و اومد سمت مین_سوک
&اهم
م.ک::ت..ت..تو
&اره من. چرا ترسیدی ها؟
م.س::چطوری پیدام کردی
&به تو چه( با نیشخند )
..
مین_سوک خیلی ترسیده بود.
&تو به اون عوضی گفتی هیون_سو رو بکشه اره
م.ک::چ_
تو از کجا میدونی
^الدنگ رییس رفیق هیون_سو بود
م.س::شما ها دیگه کی هستین ولم کنید عوضیا من به کسی نگفتم اونو بکشه
_دروغ نگو عوضی از چشمات معلومه داری دروغ میگی
م.ک::دختره ی عوضی به خاطر تو الان اینجام_

...
مین_سوک تا این حرفو زد جیمین رفت جلو و پاشو به سینه ی مین_سوک زد و مین_سوک افتاد زمین..
م.ک::اییییی عوضیییی
چیکار میکنییی
*خفه شو هر*زه ی عوضیی
م.ک::ببند دهنتو بچه
+جیمین چرا انقد عصبانی شدی.
^جیمین اروم باش
..
جیمین یقیه ی لباس مین_سوک رو گرفت و بلندش کرد و یه چک توی صورتش زد.
*بچه؟
یه بار دیگه بگو...
جیمین دوتا چک دیگه توی صورت مین_سوک زد.
مین_سوک::نکن عوضی_
جیمین این دفعه محک تر از جوری لب مین_سوک زخم شد..
..
جیمین تا رفت یه چک دیگه به صورت مین_سوک بزنه میا با بغض اومد جلوشو و گرفت.
_ج..ج..جیمین لطف..ا ب.س کن
*ا.. اخه
_ل..لط.فا ..
نکته::میا ناراحت شده بود به خاطر اینکه جیمین ازش دفاع کرده بود و میا متوجه شد که جیمین دوسش داره»
..
جیمین از جاش بلند شد و میا رو بغل کرد...
*گریه نکن میا ببخشید
_«گریه»
¢چرا میا بغض کرد
=خیلی ناناعنن خدااا
:/جیهوپ!!!!
=اهم راست میگی قضیه جدیه
م.ک::باشه خیلی صحنه خوشگل بود لطفا منو ازاد کنید برم من هیچ کاری نکردمممم
+خفه شو عوضی میا به خاطر تو گریه کرد
م.ک::من؟!
&جیمین میا رو ببر بیرون
*چرا
&«حرفی نزد»
*اوو باشه الان میریم
..
جیمین میا رو براید استایل بلند کرد و از خونه بردش بیرون..
_چ.. چیکار میکنی؟
*هیشش
....
جیمین میا توی ون نشوند و خودش هم کنار میا نشست...
میا کمی خجالت کشید.
_جیمین..«با خجالت»
*جونم
_عامم
*چیزی شده؟
_نه
چرا ازم دفاع کردی
*چون دوست ندارم یکی بهت احترامی کنه
_چرا؟
*چو..ن
«لپای جیمین سرخ شد»
*چو..ن
همینجوری
_چی
*اره
_درست بگو ببینم همینجوری که نمیشه
...
*عامم«با خجالت»
راستش...
میا خیلی کیوت به جیمین نگاه کرد و منتظر بود تا جیمین حرفشو بزنه...
*من...
جیمین یه نفس عمیق کشید و سریع و تند حرفشو زد و گفت..
*میا من..دوست دارم..
میا با چشمای گرد شده به جیمین خیره شده بود..
هنوز هیچ جوابی نداده بود که یهو
در ون محکم باز شد..
کوک نفس زنان به جیمین و میا گفت::
+سریع بیاین بیرون!
ادامه دارد..
اینم پارت بعدی 🥲
خودم خیلی ذوق دارم پارت بعدی رو بخونم 😐
به خاطر همین میرم بنویسم 😂😂
راستی دلیل انکه رییس کیم به جیمین گفت میا رو ببر بیرون این بود که میا دوباره گریه نکنه
دیدگاه ها (۴)

عاممم 👉🏻👈🏻چی صدام میکنین

اینم پارت بعدی 💕امید وارم خوشتون بیاد 😅『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟐می...

اینم لباساشون 𓍯عامم نتونستم بقیه رو مثل یونگی پیدا کنم ببخشی...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟏«ویو ساعت پنج»همه سوار ون مشکی شدن رفتن خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط