𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ⁷
-پارک جیمین بیا اینجا سوال و حل کن
×چشم استاد...
"جیمین بلند شد و رفت سوال و حل کرد ، تهیونگ خجالت میکشید به استادش یا به عبارتی دیگر جونگکوک نگاه کنه پس چشم هاشو بست و منتظر شد زنگ بخوره و با استاد جدید که انگار «مین یونگی» نام داشت آشنا بشه"
-چیزی تا زنگ نمونده ، وقت آزاد
"بعضی از دختر ها به چهره جذاب و سک.سی استاد جئون خیره بودن و بعضی های دیگه به امگای جذاب کلاس کیم تهیونگ ، همه آلفا ها منتظر یه فرصت از طرف تهیونگ بودن..."
×شنیدی استاد جدید داریم؟
+آره و اشتباه نکنم اسمش مین یونگی هست
×مین یونگی؟!
+آره ، مین یونگی چطور؟
×لعنتی...
+هی چیشده؟!
×یونگی پسر خاله منه!
+خوبه که حواسش بهت هست
×مشکل اینجاست ما به خون هم تشنه ایم
+این بد شد...
×خیلی بد!
"چند دقیقه ای و به غر غر های جیمین گوش کرد و بالاخره زنگ خورد و خواست بره ولی دستش اسیر دستی شد..."
-باهات کار دارم کیم تهیونگ بقیه میتونن برن
"همه با حسرت رفتن بعضی ها حسرت داشتن جئون و بعضی ها حسرت داشتن کیم..."
+بله استاد؟
-گفتم بهم بگو جونگکوک!از کلمه استاد بدم میاد!
+ببخشید...خب کاری داشتید؟
-هوم ، با مادرت حرف زدم ، از این به بعد تو با من زندگی میکنی وسایلت هم از خونه خودتون به خونه خودم منتقل کردم
+چ..چی؟!!!منظورتون چیه؟من نمیتونم بیام خونه شما
"جونگکوک اون و روی میز گذاشت و آروم روش خیمه زد و کنار گوشش پچ زد"
-اون وقت چرا ، کیم تهیونگ؟!
+چ..چون...چون خجالت میکشم!
-خجالت نداره بچه...
"نرمی گوشش رو به دندون گرفت و مکی بهش زد"
-پیش جفتت خجالت میکشی؟!
"مک دیگه ای زد"
+جونگکوک...ب..بسه...
"جونگکوک بوسه ای کنار شقیقه اش گذاشت"
-امروز هم باهم برمیگردیم
"تهیونگ باشه ای با خجالت و گونه های سرخ شده اش گفت و از روی میز بلند شد"
-ساعت شیش و نیم منتظرتم توی دفترم
"با برداشتن گوشی و کیفش از کلاس خارج شد و این تهیونگ بود که نمیتونست ضربان قلبش رو کنترل کنه..."
...
÷سلام بچه ها ، استاد جدید هستم مین یونگی امیدوارم سال خوبی داشته باشیم
"بچه ها یکی یکی خودشون و معرفی کردن و نوبت به جیمین رسید"
×پارک جیمین
"یونگی سرش و بالا آورد و با دیدن جیمین تک خنده ای زد"
÷خوشبختم ، جوجه..
"کلمه جوجه رو آروم گفت و شروع کرد به یاد دادن درس"
+جیمین خوبی؟
×آره..
+ولی صورتت قرمز شده
"یه دفعه ای جیمین بلند شد و گفت"
×استاد میتونم برم بیرون؟
"یونگی برای اینکه یکم پسر خاله اش که به تازگی متوجه شده بود اون جفتش هم هست رو اذیت کنه گفت"
÷نه ، یکم دیگه زنگه
×دیدی؟من اصلا نیازی نداشتم برم بیرون اون عوضی!...
"یونگی از حرص خوردن جیمین خنده ای کرد و دوباره مشغول درس دادن شد"
~
چطور بود؟حس میکنم گند زدم🤧چون پارت قبلی خیلی کوتاه بود دو تا گذاشتم ولییی...باید شرایط هردو رو برسونید☝️وگرنه پارت بی پارتتتت 🥀
شرایط↓
لایک:۱۳۰
کامنت:۱۲۵
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ⁷
-پارک جیمین بیا اینجا سوال و حل کن
×چشم استاد...
"جیمین بلند شد و رفت سوال و حل کرد ، تهیونگ خجالت میکشید به استادش یا به عبارتی دیگر جونگکوک نگاه کنه پس چشم هاشو بست و منتظر شد زنگ بخوره و با استاد جدید که انگار «مین یونگی» نام داشت آشنا بشه"
-چیزی تا زنگ نمونده ، وقت آزاد
"بعضی از دختر ها به چهره جذاب و سک.سی استاد جئون خیره بودن و بعضی های دیگه به امگای جذاب کلاس کیم تهیونگ ، همه آلفا ها منتظر یه فرصت از طرف تهیونگ بودن..."
×شنیدی استاد جدید داریم؟
+آره و اشتباه نکنم اسمش مین یونگی هست
×مین یونگی؟!
+آره ، مین یونگی چطور؟
×لعنتی...
+هی چیشده؟!
×یونگی پسر خاله منه!
+خوبه که حواسش بهت هست
×مشکل اینجاست ما به خون هم تشنه ایم
+این بد شد...
×خیلی بد!
"چند دقیقه ای و به غر غر های جیمین گوش کرد و بالاخره زنگ خورد و خواست بره ولی دستش اسیر دستی شد..."
-باهات کار دارم کیم تهیونگ بقیه میتونن برن
"همه با حسرت رفتن بعضی ها حسرت داشتن جئون و بعضی ها حسرت داشتن کیم..."
+بله استاد؟
-گفتم بهم بگو جونگکوک!از کلمه استاد بدم میاد!
+ببخشید...خب کاری داشتید؟
-هوم ، با مادرت حرف زدم ، از این به بعد تو با من زندگی میکنی وسایلت هم از خونه خودتون به خونه خودم منتقل کردم
+چ..چی؟!!!منظورتون چیه؟من نمیتونم بیام خونه شما
"جونگکوک اون و روی میز گذاشت و آروم روش خیمه زد و کنار گوشش پچ زد"
-اون وقت چرا ، کیم تهیونگ؟!
+چ..چون...چون خجالت میکشم!
-خجالت نداره بچه...
"نرمی گوشش رو به دندون گرفت و مکی بهش زد"
-پیش جفتت خجالت میکشی؟!
"مک دیگه ای زد"
+جونگکوک...ب..بسه...
"جونگکوک بوسه ای کنار شقیقه اش گذاشت"
-امروز هم باهم برمیگردیم
"تهیونگ باشه ای با خجالت و گونه های سرخ شده اش گفت و از روی میز بلند شد"
-ساعت شیش و نیم منتظرتم توی دفترم
"با برداشتن گوشی و کیفش از کلاس خارج شد و این تهیونگ بود که نمیتونست ضربان قلبش رو کنترل کنه..."
...
÷سلام بچه ها ، استاد جدید هستم مین یونگی امیدوارم سال خوبی داشته باشیم
"بچه ها یکی یکی خودشون و معرفی کردن و نوبت به جیمین رسید"
×پارک جیمین
"یونگی سرش و بالا آورد و با دیدن جیمین تک خنده ای زد"
÷خوشبختم ، جوجه..
"کلمه جوجه رو آروم گفت و شروع کرد به یاد دادن درس"
+جیمین خوبی؟
×آره..
+ولی صورتت قرمز شده
"یه دفعه ای جیمین بلند شد و گفت"
×استاد میتونم برم بیرون؟
"یونگی برای اینکه یکم پسر خاله اش که به تازگی متوجه شده بود اون جفتش هم هست رو اذیت کنه گفت"
÷نه ، یکم دیگه زنگه
×دیدی؟من اصلا نیازی نداشتم برم بیرون اون عوضی!...
"یونگی از حرص خوردن جیمین خنده ای کرد و دوباره مشغول درس دادن شد"
~
چطور بود؟حس میکنم گند زدم🤧چون پارت قبلی خیلی کوتاه بود دو تا گذاشتم ولییی...باید شرایط هردو رو برسونید☝️وگرنه پارت بی پارتتتت 🥀
شرایط↓
لایک:۱۳۰
کامنت:۱۲۵
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۳۳.۱k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط