{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : دارم میرم...

گفت : دارم میرم...
خیره شدم به او و او خیره به من...
اشک در چشم های او بود و بغض در گلوی من...
دویدم و در را بستم تا نرود...
نگاه به پا هایم کردم و زخم های پاهایم که در فراغ تو از قدم زدن خون آلود شده بود به من یاد آوری کرد که...
یادم نبود خیالت برای رفتن نیاز به در ندارد...
دیدگاه ها (۱)

یه دونه باشه...

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه گوشه ای مینشینم و حسرتها را...

چقدر زندگی قشنگ می شود وقتی کسی را داشته باشیکه پا به پای تو...

دلم تو را …فقط و فقط تو رااز میان این همه ضمیر می خواهد

ملکه بونتن p1دینگ دینگ*بیدار شدن و دیدن ساعت*وااییی ساعت 8عه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 148♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 154♡⁠。⁠)⁩دست کر...

مهمه کپشن اس مگه نه😂🎀عروسک من😈🔞پارت چهاردهم اروم لبامو م.ک م...

آخرین دعا 11

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 199♡⁠。⁠)⁩اسب رو...

dark life = 17

★彡   Part 67 彡★ توان پلک زدن نداشتم.چون می ترسیدم از دستش بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط