{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۸۲

#اشک حسرت #پارت ۱۸۲
آسمان : یه مدت میرم خونه ای یکی از فامیلامون
پیشنهادی بود که خودم داده بودم ولی شنیدنش حالمو بدمی کرد نمی تونستم دوریشو تحمل کنم
آسمان : سعید خوبی؟
- خوبم ...خوش بگذره
آسمان : ولی ناراحت شدی
- می خوای ناراحت نشم
خندید وگفت : زود می گذره احساس می کنم برای منو آرمیس لازمه .سعید می دونی ...آیدین رفته
- می دونم
آسمان وآرمیس رو رسوندم خونه ای امید وبرگشتم خونه اصلا نمی دونم جشنی که انقدر منتظرش بودم چطوری گذشته
وقتی آماده خواب شدم آسمان زنگ زد دراز کشیدم وجواب دادم

- الو
آسمان : فکر کردم خوابیدی
- الان می خواستم بخوابم
آسمان : ناراحت بودی
- می خواستی خوشحال باشم
آسمان : زود می گذره
- یک ماه یک عمره
خندید وگفت : می گذره سعید
- ولی بسختی می گذره
لبخند کمرنگی رو لبم بود
آسمان : می دونی سعید هم من هم آرمیس به این آرامش نیاز داریم
- می دونم فقط یکم برام سخت می گذره
آسمان : دوستم داری
- چی فکر می کنی ؟
آسمان : می دونم چقدر دوستم داری کاش لایق عشقت باشم سعید همش میگم خیلی از خود راضی ام با یهدازدواج وبچه بازم اومدم طرف تو ولی هیچ وقت هیچ چیز باعث نشد از علاقه ام چیزی کم بشه این همه غرور وخودخواهیمو ببخش
- چی میگی آسمان
آسمان : من یهدزنوبیوه ام با یه دخترسهدچهار ساله این نهایت بی انصافیه
- اینو من تشخصیص میدم نه تو خانم
آسمان : فقط بدون خیلی دوست دارم سعید خیلی بیشتر از اونچکه فکر شو کنی
- می دونم .منم دوست دارم
آسمان : مزاحم خوابت نمیشم
- نیستی عزیزم
ساکت شد اروم گفتم : آسمان .
آسمان : سعید نمی دونم چطور بگم که چه حسی دارم اینکه هر چقدر می گذره بیشتر می فهمم چقدر می خوامت وچقدر منو می خوای
- می دونی حسی که هر چه زودتر دوست داری به عشقت برسی
آسمان : می ترسم
- دیگه چیزی واسه ترسیدن نیست تو هم اگه از اول به حرفای من وعلاقه ام اعتماد داشتی زن اون نمی شدی
ساکت شد آروم گفتم : نمی خوام ناراحتت کنم ولی گفتم که بدونی هیچ کس تو رو دیگه نمی تونه از من بگیره مگه اینکه خودت نخوای پس ترست رو بزار کنار
آسمان : سعید خوابم گرفته بخوابیم
- باشه عزیزم شبت بخیر خوب بخوابی
فهمیدم ناراحت شد ولی گاهی وقت ها گاهی حرفا باید زده می شد دیگه نمی خواستم از دستش بدم
سرمو گذاشتم رو بالش گفتم راحت می خوابم ولی برعکس شد وتا دم صبح خواب به چشام نرفت
باا صدای یه ریز زنگ تلفن از خواب بیدارشدم وساعت رو نگاه کردم همش یک ساعت بود خوابیده بودم
- بله
- الو آقای سعادت
- بله بفرمایید شما ؟!
- روزبه ام سعادت
- آها روزبه تویی چی شده اول صبح
- سعادت دیشب آقای شباهنگ سکته کرده فوت شده
- چی ؟ آقای شباهنگ.مرده ؟
- آره گفتم اطلاع بدم که بدونی امروز خاک اش می کنن
- ممنون اطلاع دادی
گوشی رو قطع کرد شوکه بودم
دیدگاه ها (۶)

#اشک حسرت #پارت ۱۸۳.آسمان : با اینکه این مدت. با سعید در ار...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۴آسمان : با اینکه این مدت. با سعید در ارت...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۱سعید : منی که از بستنی بدم میومد نشستم ب...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۰آسمان :رفتم یکم ازش فاصله گرفتم برگشت نگ...

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتمنمی دونی تو این روزا...

پارت ۳۸

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط