{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک از یونگی(part 6)

فیک از یونگی(part 6)
پاریت آخر
ویو شوگا:
صبح ساعت ۱۱ از خواب بلند شدم دیدم یور هم کنارم خوابیده این که می گفت من رو زمین می خوابم پس چی شد ولش..ولی چقدر کیوت خوابیده فکر کنم ی حساسی بهش دارم خب بهتره پاشم
ویو ساکورا:
ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه بیدار شدم و کوک رو هم بیدارش کردم
ساکورا:کوک می خوام بهت ی چیزی بگم
کوک:چی
ساکورا:یور یونگی رو دوست داره
کوک:واقعا چه خوب شد
ساکورا:یعنی چی خوب شد
کوک:چون یونگی هم به من گفت که یور رو دوست داره
ساکورا:پس چرا به من نگفتی(با ذوق)
کوک:می خواستم اول به یور بگم که تو گفتی
ساکورا:پس بیا ی نقشه بکشیم که این دوتارو بهم نزدیک کنیم
کوک:اوکی نقشت چیه
(بعدا می فهمید که نقشه چیه*
و خلاصه همشون بیدار شدم و به هم سلام صبح بخیر گفتن
ساکورا:کوک بریم(تو گوشش گفت)
کوک:بریم
ساکورا:یونگی بیا
کوک:یور بیا
یونگی:چیشده ها
ساکورا:بیا بهت بگم
یونگی:باشه
رفتن جایی که نه کوک بود نه یور
ساکورا:ببینین یونگی من می دونم که یور و دوست داری
یونگی:تو از کجا فهمیدی
ساکورا:خب حالا
یونگی:کوک گفت بهت
ساکورا:آره
یونگی:اگه دستم به اون کوک نرسه
ساکورا:شوگا یور هم تورو دوست داره
یونگی:خودش بهت گفت
ساکورا:اهومم
یونگی:خب میگی چیکار کنم
ساکورا؛گوشت و بیار
دوستان می فهمید بعدا چی بهم می گفتن
و ساکورا به یونگی گفت که چیکار کنه و بهدش رفتم پیش یور و کوک
یور:کجا رفتین
ساکورا:هیچی رفتیم دور زدیم العان هم اومدیم
یور:باشه
ساکورا:اهم اهم(داره به کوک اشراره می کنه)
کوک:آها...میگم یور اونجارو می بینی
یور:اونجایی که نیمکت هست
کوک:آفرین خب میشه ی لحظه بری اونجا
یور:چرا
کوک:برو می فهمی
یور:اوکی(و یور رفت اونجایی که نیمکت بود)
ساکورا:یونگی نوبت تویه برو
یونگی:ب.باشه(و یونگی هم رفت)
یونگی:امم میگم یور
یور:بله
یونگی:میشه پیشت بشینم
یور:حتما بیا بشین
یونگی:مرسی...خب می خواستم بهت ی چیزی بگم
یور:بگو
یونگی:من..من..تو رو دوست دارم میشه مال من شی(اینجارو احساسی فرض کنین)
یور:امم خب منم تورو دوست دارم(و ایجا همدیگرو بغل کردن)
یونگی:خیلی دوست دارم
یور:من بشتر
و ایجا همه به خوبی و خوشی زندگی می کنن
پایان💛
امید وارم که خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۰)

ازدواج اجباری(part 1♡)

ASA

روکا کاواییی

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۳۵دامیان:خب راستش من دوست دارم🍅🍅🍅آنیا:خب ...

فیک از یونگی(part 5)خیلی خوش گذروندیم و کم کم می خواست بارون...

« قلدر عاشق»« پارت پنجم »تهیونگ حرف های یونگی رو به کوک گفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط