#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۱٠
ویوی صبح
ویو ات
بیدار شدم دیدم کوک نی
سریع لباس هام و پوشیدم و خواستم برم که کوک اومد تو..
-سلام پرنسس
+توی تعجبه
-نگران نباش دیشب از روی mستی حرف نزدم. الان هم به تهیونگ گفتم بیاد تا بهش بگم.
+باشه
-دوسم داری
+اوهوم
-ولی من عاشقتم
+منم(ذوق سگی)
-بریم؟
+بریم
ویوی تهیونگ
کوک بهم گفته بود برم پیشش تا بهم یه چیزی بگه منم تصمیم گرفتم امروز قضیه ی خودم و میا رو بگم.
&کوک کوک من اومدم
-سسللااممم داداش چه خبر
&چیه کیفت کوکه
-بیا بشین تا بهت بگم
&باش
+ام...سلام
&او ات توهم هستی سلام
-دیگه ات نه زن داداش
٪&چییییییییی
-خب چیزه من ات رو دوست دارم پس الان دیگه زن منه.
&نه بابا افرین
٪ات خانم حالا ماقریبه شدیم
+بابا به خدا مال همین دیشب بود
-خب تهیونگ تو میخواستی چی بگی
&میا بیا
٪بله
تهیونگ رفت پیش میا ایستاد و دستش رو دور کمرش حلقه کرد
&خب اینم زنه منه
+-چییییی
&کوکی بزار زنم رو ببرم خونه ی خودم یک ماهه میخوام بهت بگم.
+عههههههه...میا حالا تو قریبه ای یا من چرا نگفتی ها؟
٪تهیونگ گفت نگم
+از کی شروع شد
٪توی بیمارستا موقعی که بخاطر تو اومدیم
+من روی tخت جون بدم شما قرار بزارین اگه من نبودم نمیزاشتین؟
-عه بسه دیگه.داداش تهیونگ تو برام مثل داداشمی قشنگم همون موقه هم که میگفتی میتونستی زن داداش رو ببری
&خب پس دست درد نکنه
تهیونگ میا رو براید بغل کرد و برد.
-خب خب ات خانم تنها شدیم
+چی می..
جونگ کوک نزاشت حرفش تموم بشه که........
توی خماری بمون سیسی🎀💋
....
هیچکس حمایت نکنه
(ببینم چقدر لجبازین) 🦦🛐
#پارت_۱٠
ویوی صبح
ویو ات
بیدار شدم دیدم کوک نی
سریع لباس هام و پوشیدم و خواستم برم که کوک اومد تو..
-سلام پرنسس
+توی تعجبه
-نگران نباش دیشب از روی mستی حرف نزدم. الان هم به تهیونگ گفتم بیاد تا بهش بگم.
+باشه
-دوسم داری
+اوهوم
-ولی من عاشقتم
+منم(ذوق سگی)
-بریم؟
+بریم
ویوی تهیونگ
کوک بهم گفته بود برم پیشش تا بهم یه چیزی بگه منم تصمیم گرفتم امروز قضیه ی خودم و میا رو بگم.
&کوک کوک من اومدم
-سسللااممم داداش چه خبر
&چیه کیفت کوکه
-بیا بشین تا بهت بگم
&باش
+ام...سلام
&او ات توهم هستی سلام
-دیگه ات نه زن داداش
٪&چییییییییی
-خب چیزه من ات رو دوست دارم پس الان دیگه زن منه.
&نه بابا افرین
٪ات خانم حالا ماقریبه شدیم
+بابا به خدا مال همین دیشب بود
-خب تهیونگ تو میخواستی چی بگی
&میا بیا
٪بله
تهیونگ رفت پیش میا ایستاد و دستش رو دور کمرش حلقه کرد
&خب اینم زنه منه
+-چییییی
&کوکی بزار زنم رو ببرم خونه ی خودم یک ماهه میخوام بهت بگم.
+عههههههه...میا حالا تو قریبه ای یا من چرا نگفتی ها؟
٪تهیونگ گفت نگم
+از کی شروع شد
٪توی بیمارستا موقعی که بخاطر تو اومدیم
+من روی tخت جون بدم شما قرار بزارین اگه من نبودم نمیزاشتین؟
-عه بسه دیگه.داداش تهیونگ تو برام مثل داداشمی قشنگم همون موقه هم که میگفتی میتونستی زن داداش رو ببری
&خب پس دست درد نکنه
تهیونگ میا رو براید بغل کرد و برد.
-خب خب ات خانم تنها شدیم
+چی می..
جونگ کوک نزاشت حرفش تموم بشه که........
توی خماری بمون سیسی🎀💋
....
هیچکس حمایت نکنه
(ببینم چقدر لجبازین) 🦦🛐
- ۲۶۲
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط