اسم فیک عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p3
ویو ساعت سه
کلاسام تموم شد و به آندیا زنگ زدم...
آندیا:سلام سلاامم
ات: سلامم... ببین من الان کلاسام تموم شده... میای به این کافه ای که برات لوک بفرستم؟
آندیا: برا اولین بار خانم ات داره قرار ملاقات میذاره... تکنولوجیاااا...
ات: آندیا نذار کنسلش کنم...
آندیا: باشه باشه غلط کردم... حله بفرست خودمو میرسونمم
ات: لوکیشن رو برای آندیا فرستادم... خودم رو هم رسوندم اونجا...
👤: سلام خوش اومدید، چی میل دارید؟
ات: سلام ممنون، دوتا آیس امریکانو با یه کیک شکلاتی
👤 : چشم بفرمایید الان براتون میاریم... فقط جسارتا شما اهل کجایید؟ آخه بهتون نمیاد کرهای باشید ولی خوب کرهای صحبت میکنید
ات: لبخند زدم... من اهل ایرانم، خیلی ممنون ازتون... راستش هنوز کرهای رو کامل یاد نگرفتم
👤 : آو، ولی با این حال خوب صحبت میکنید، همچنین اینکه چشمای زیبایی هم دارید
ات: خندیدم... ممنونممم:)
بعد رفتمو نشستم
ویو پنج دقیقه بعد
آندیا: به ات زنگ زدم..الو... یه نگاهی به جلوت بنداز
ات: دور و برم و نگاه کردم که آندیارو دیدم...لبخند زدم، بلند شدم و رفتم سمتش... بغلش کردم... خیلی دلم برات تنگ شده بود... بالاخره بعد از سه سال داریم همو میبینم
آندیا: توی این سه سال هم من تغییر کردم هم تو... ولی هنوز دوستیمونو نگه داشتیم
ات: بسه دیگه حالا انقد احساساتیش نکن
آندیا: یه دو دیقه نزن تو ذوق آدم😐
ات: بحثای مهم تری هست که باید راجع بهش باهم صحبت کنیم... ازت نخواستم بیای اینجا که این چیزارو بگی که😒
آندیا: خب بنال... میشنوم
ات: عجبا... حالا فعلا یه ذره راجع به خودمون و این چند سالی که همو ندیدیم بگیم... دربارهی اون بعدا هم میشه حرف زد... راستی بگو ببینم از اون دوستپسر کرهایت چهخبر؟؟... گفتی میخوای باهاش ازدواج کنی.... اسمش چی بود... جینون؟؟... چییون؟؟
آندیا: اسمش جیوون بود...حلقهی توی دستم رو بهش نشون دادم... آره یه سال و خوردهای میشه باهاش ازدواج کردم🙂
ات: آووو... مبارک باشههههه... یه ذره زود ازدواج نکردی؟؟... آخه گفتی کلا سه ساله باهاش آشنا شدی
آندیا: چرا خب... ولی راستش مجبور بودم... به خاطر شغلم بود... البته خودمون هم میخواستیم باهم ازدواج کنیم ولی خب یکی از دلایلی که زود ازدواج کردیم شغل من بود
ات: آخی عزیزم... به سلامتیی... حالا مگه شغلت چیه؟؟ والا تا جایی که من یادمه... رشتت که هنر بود... میکاپ آرتیستی و عکاسی رو هم دوست داشتی... نکنه توی این چند سال علایقت عوض شده؟؟؟
آندیا: نه هرچی که الان گفتی درسته....
ات: پس نکنه مافیاها رو میکاپ میکنی؟😂
آندیا: نه عهههه.... تو کمپانیه هایب استخدام شدم... برای میکاپ آرتیستی و مدیریت صحنه....
@kimia.irorg 💙
p3
ویو ساعت سه
کلاسام تموم شد و به آندیا زنگ زدم...
آندیا:سلام سلاامم
ات: سلامم... ببین من الان کلاسام تموم شده... میای به این کافه ای که برات لوک بفرستم؟
آندیا: برا اولین بار خانم ات داره قرار ملاقات میذاره... تکنولوجیاااا...
ات: آندیا نذار کنسلش کنم...
آندیا: باشه باشه غلط کردم... حله بفرست خودمو میرسونمم
ات: لوکیشن رو برای آندیا فرستادم... خودم رو هم رسوندم اونجا...
👤: سلام خوش اومدید، چی میل دارید؟
ات: سلام ممنون، دوتا آیس امریکانو با یه کیک شکلاتی
👤 : چشم بفرمایید الان براتون میاریم... فقط جسارتا شما اهل کجایید؟ آخه بهتون نمیاد کرهای باشید ولی خوب کرهای صحبت میکنید
ات: لبخند زدم... من اهل ایرانم، خیلی ممنون ازتون... راستش هنوز کرهای رو کامل یاد نگرفتم
👤 : آو، ولی با این حال خوب صحبت میکنید، همچنین اینکه چشمای زیبایی هم دارید
ات: خندیدم... ممنونممم:)
بعد رفتمو نشستم
ویو پنج دقیقه بعد
آندیا: به ات زنگ زدم..الو... یه نگاهی به جلوت بنداز
ات: دور و برم و نگاه کردم که آندیارو دیدم...لبخند زدم، بلند شدم و رفتم سمتش... بغلش کردم... خیلی دلم برات تنگ شده بود... بالاخره بعد از سه سال داریم همو میبینم
آندیا: توی این سه سال هم من تغییر کردم هم تو... ولی هنوز دوستیمونو نگه داشتیم
ات: بسه دیگه حالا انقد احساساتیش نکن
آندیا: یه دو دیقه نزن تو ذوق آدم😐
ات: بحثای مهم تری هست که باید راجع بهش باهم صحبت کنیم... ازت نخواستم بیای اینجا که این چیزارو بگی که😒
آندیا: خب بنال... میشنوم
ات: عجبا... حالا فعلا یه ذره راجع به خودمون و این چند سالی که همو ندیدیم بگیم... دربارهی اون بعدا هم میشه حرف زد... راستی بگو ببینم از اون دوستپسر کرهایت چهخبر؟؟... گفتی میخوای باهاش ازدواج کنی.... اسمش چی بود... جینون؟؟... چییون؟؟
آندیا: اسمش جیوون بود...حلقهی توی دستم رو بهش نشون دادم... آره یه سال و خوردهای میشه باهاش ازدواج کردم🙂
ات: آووو... مبارک باشههههه... یه ذره زود ازدواج نکردی؟؟... آخه گفتی کلا سه ساله باهاش آشنا شدی
آندیا: چرا خب... ولی راستش مجبور بودم... به خاطر شغلم بود... البته خودمون هم میخواستیم باهم ازدواج کنیم ولی خب یکی از دلایلی که زود ازدواج کردیم شغل من بود
ات: آخی عزیزم... به سلامتیی... حالا مگه شغلت چیه؟؟ والا تا جایی که من یادمه... رشتت که هنر بود... میکاپ آرتیستی و عکاسی رو هم دوست داشتی... نکنه توی این چند سال علایقت عوض شده؟؟؟
آندیا: نه هرچی که الان گفتی درسته....
ات: پس نکنه مافیاها رو میکاپ میکنی؟😂
آندیا: نه عهههه.... تو کمپانیه هایب استخدام شدم... برای میکاپ آرتیستی و مدیریت صحنه....
@kimia.irorg 💙
- ۵.۶k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط