{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک Blue love

اسم فیک: Blue love

p1.

بالاخره پروژم تموم شد؛ با اینکه به درسش علاقه‌ای ندارم ولی سعی کردم به بهترین نحو پیش ببرمش...
لپتامو بستم...به ساعت نگاه کردم نزدیک ۱۱ شب بود
چون تاره اساس‌کشی کرده بودیم همه‌ی وسایلم توی کارتون بود... همشونو یکی یکی بیرون آوردم و چیندم
یهو دفترچه‌خاطراتمو پیدا کردم... برای ۴ سال پیش بود... قبل از انتخاب رشتم... بازش کردم... فقط صفحه‌ی اولش نوشته شده بود...
`` سلام سلامم:)
من ات هستم... دختری که عاشق رشته‌ی هنر و میکاپ آرتیستیه🤌💙 این دفترو میذارم برای اینکه امسال که وارد رشته‌ی مورد علاقم شدم تمام خاطرات مدرسه و همکلاسیامو اینجا ثبت کنمم:))) بلهههه خیلیی ذوقشونو دارم قراره فردا برم و یه سری وسایل مورد نیازمو بگیرمم
به امید موفقیتمم..‌. فایتینگ😀``

ناخودآگاه یه قطره اشک از چشام سرازیر شد... چقد آرزو داشتم؛ ولی همشون به خاطر شغل خانوادم و اون شرکت مهندسی کوفتی دود شد...
کی فکرشو میکرد که منی که انقد عاشق هنر بودم بیام ریاضی؛ اصلا اگه بهم میگفتن ۴ سال دیگه این موقع داری توی کره‌ی جنوبی ریاضی میخونی به حرفشون میخندیدم
ولی مامان بابام نمیدونن که دارم دور از چشمشون کلاسای مورد علاقمو میرم... فک نمیکنم براشون مهم هم باشه... چون همونطور که خواستن من دارم ریاضی میخونم و فقط همین براشون اهمیت داره چون مثلا میخوان تک دخترشون شغل اونارو ادامه بده
یهو بابام صدام کرد (م: مامان ات - ب: بابای ات)
ب: دخترم بیا...
ات: چشم بابا الان میام... سریع اشکامو پاک کردم و رفتم پایین... بله بابا
ب: با توجه به سوابق تحصیلیتو و اینا من تورو به دانشگاه یانسه معرفی کردم... چون که کنکور ندادی به راحتی قبول نکردن ولی خب خودت هم میدونی چاره‌ی کار پوله...
ات: یعنی از فردا باید برم اونجا؟... آخه بابا من هنوز...
ب: میدونم زبان کره‌ایت کامل نیست... نگران اون نباش... یه معلم گرفتم قراره بعد دانشگاه بهت به صورت فشرده کره‌ای یاد بده
ات: باشه ممنونم شبتون بخیر... هیچی نگفتم و سریع رفتم بالا... اه اینطوری کلاسام باهم تداخل پیدا میکنه... قرار بود بعد کلاس برم کلاس میکاپ... اگه فقط چند جلسه دیگه برم مدرکشو میگیرم و دیگه میتونم از شر این درس خلاص بشمم... ییسسس همینه...
بعد از اینکه وسایلمو چیندم، چراغو خاموش کردم و خوابیدم...
صبح
ساعتم زنگ خورد... کارای لازم رو انجام دادم... لباسمو پوشیدم و یه میکاپ لایت کردم سریع یه صبحونه خوردم سویچ ماشینو برداشتم خواستم برم پایین که.....
دیدگاه ها (۶)

اسم فیک: عشق آبی p2صبح ساعتم زنگ خورد... کارای لازم رو انجام...

اسم فیک: عشق آبیp3ویو ساعت سه کلاسام تموم شد و به آندیا زنگ ...

خب خب دخترااااام ✨ قراره یه فیک جدید رو شروع کنیم💕✨«عشق آبی/...

اسم فیک: اون واسه منه p42رسیدیم فرودگاه من نشستم روی صندلی ...

اسم فیک: عشق آبیp1بالاخره پروژم تموم شد؛ با اینکه به درسش عل...

☆رانداخر☆part20ات: از اتاق زدم بیرون...... داشتم میرفتم که ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط