پارت
پارت ۴۳
واییییییییییی دستام مث چی یخ کرده
روی صندلی ها نشستیم . که کوک دستشو گذاشت روی دستام و با صورت تعجب کرده کرده برگشت سمتم
کوک : ات چرا انقد یخی ؟ چیشده ؟
ات : خب چ_چیزه...
وای خدایاااااااا حالا چی بگم
ات : خب..... چیزی نیست هوا یکم خنکه باد میاد منم چون کم خونی دستام سرد شدن . حیحی
کوک : آها که اینطوررر . وایسا ببینم الان که هوا گرمه تو هم که کت داری
ات : بدنم کت داره دستام که نداره
کوک : صحیح....
بعد چند دقیقه هواپیما بلند شد چشمامو محکم بستم و سرم تو بغل جونگکوک قایم کردم
واییییییییییی دستام مث چی یخ کرده
روی صندلی ها نشستیم . که کوک دستشو گذاشت روی دستام و با صورت تعجب کرده کرده برگشت سمتم
کوک : ات چرا انقد یخی ؟ چیشده ؟
ات : خب چ_چیزه...
وای خدایاااااااا حالا چی بگم
ات : خب..... چیزی نیست هوا یکم خنکه باد میاد منم چون کم خونی دستام سرد شدن . حیحی
کوک : آها که اینطوررر . وایسا ببینم الان که هوا گرمه تو هم که کت داری
ات : بدنم کت داره دستام که نداره
کوک : صحیح....
بعد چند دقیقه هواپیما بلند شد چشمامو محکم بستم و سرم تو بغل جونگکوک قایم کردم
- ۵.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط