{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گذرگاه زمان به دوردستها می نگرم

در گذرگاه زمان به دوردستها می نگرم

به آن سو ...

به آن ناکجا ...

به آن ناپیدا ...

به آنجا که می خواهم لحظه‌ای را

بی دغدغه در آن مکان رویایی سپری کنم
 
خود را به دستهای مهربان نسیم می سپارم

تا مرا با وجود خود به آغوش آسمان ببرد

به آن اوج

به آن دست نیافتی...
دیدگاه ها (۱۵)

ای عزیز دل من بی توخوش نیست دلم ...بی تو ای محرم رازچه کنم ب...

زندگی چون گل سرخ استپر از خار پر از برگ پر از عطر لطیفیادمان...

بیا برویم روبروی باد شمال... آن سوی پرچین گریه ها سرپناهی خی...

هنوز هم تو را می خواهمدستانم نیازمند آغوش توستو نگاهمتشنه نگ...

برای همیشه..

« شیطون کوچولوی من »(پارتی که نوشته بودم آپلود نشد😭)بعد از آ...

شاهدخت در قلب تاریک part 1**فصل اول: پژواکِ باغ‌های بهاری و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط