{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت²¹

دامیان:جولیا عجب آدمی هستی منو میخوای بزورنامزدت کنی
جولیا با گریه:دامیان چرا نمیفهمی منم دوستت دارم
دامیان:تو اگه آدم خوبی باشی؟منم به عنوان دویت دوستت دارم ولی کسی که من عاشقشم آنیایه نه تو
زنگ تفریح خورد جولیا سریع رفت بیرون

آنیا رفت سر جاش یهو یه نفر از پشت گرفتش و بردش توی حیاط روی نیمکت نشوند
آنیا:تو کی هستی ولم کن د.دیوید؟
دیوید:بله آنیا جان منم دیوید صورتش اورد جلو خواست آنیا را ببوسه ولی آنیا نذاشت
دامیان که دنبال آنیا بود شاهد اون صحنه شد و رفت دیوید و انداخت کنار
دامیان:آنیا خوبی؟
آنیا گریه کنان گفت:آ.آره بریم
و رفتند ولی دامیان با دیوید کار داشت وقتی آنیا نبود.

خوابگاه:

آنیا:اه خسته شدم موندم تو خوابگاه اشکالی نداره ماه بعد فارغ التحصیل میشیم.

دامیان:آره

..‌
دیدگاه ها (۴)

باز شرط دارمم...😁😆ما رو ۶۳ برسون پارت بعد رو بذارمممم😁😁💞🙏🏻🌸

پارت²²فردا:آنیا:ای بابا حوصلم سر رفت همش تعطیل هم هست ......

پارت ²⁰ زنگ تفریح:دامیان میره سمت الکس و بهش میگه:به چه جرعت...

پارت¹⁹الکس:خب باید چی کار کنیم؟جولیا:ببین تو مغزت نخوده ولی ...

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط