{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:::پارت هفتم:::

:::پارت هفتم:::
اولالا پس بالاخره پسر خوشتیپی که مامان براش غش می‌کنه رو می‌بینیم.
«باشه مامان، حالا کی میاد؟
«یه سه ساعت پیش پروازش شروع شده.»
ساعت الان = ۶:۴۰
«اوکی، پس امروز سرکار نمی‌ریم؟»
«چرا، ولی با تأخیر.»
«آها اوکی باشه.»
بشقابمو برداشتم و شستم و مامان رو بوس کردم و کیفم رو از روی مبل برداشتم و بوت مشکی‌ام رو پوشیدم و سوار ماشینم شدم و به سمت دانشگاه رفتم.
بچه ها نظرتون چیه؟
دیدگاه ها (۰)

:::پارت هشتم:::سمت دانشگاه رفتم.اسکیپ به ساعت سهبا ماشین برگ...

:::پارت نهم:::زنگ در زده شد. نایون با سرعت تقریباً زیاد به س...

:::پارت ششم:::ویو جنابا صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم.پ...

بچه ها صبتون بخیرررررردیروز ویسگونم باگ خورده بود نتونستم بر...

Part ⁸فلش بک به فردا صبح خونه خودشون +مامان (کیوت)&جان مامان...

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط