{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:::پارت هشتم:::

:::پارت هشتم:::
سمت دانشگاه رفتم.
اسکیپ به ساعت سه
با ماشین برگشتم خونه و تا رسیدم مامان رو بغل کردم، چون اون نزدیک‌ترین آدم به من بود، ولی مجبور بودم خودم نباشم. در هر صورت با این افکار به طبقه بالا رفتم و کیفم رو خالی کردم و همه چیز رو سر جاش گذاشتم.
میکاپم رو پاک کردم و مسواک زدم. یه دوش سی دقیقه‌ای گرفتم و لباس پوشیدم و یه میکاپ الیتی کردم و موهام رو با یه گل‌سر تزئین کردم.
موهامو به سه دسته تقسیم کردم و دو دسته راستی و چپی رو آوردم جلو و یکم فرش کردم و دسته وسطی رو دادم عقب.
عطر هم زدم که با صدای آیفون به خودم اومدم. چهره سرد و شیطانیم رو زیر نقاب خوشحالم پنهان کردم و با لبخند به سمت پایین رفتم.
ادامشو الان اپ میکنم
دیدگاه ها (۰)

:::پارت نهم:::زنگ در زده شد. نایون با سرعت تقریباً زیاد به س...

:::پارت دهم:::«سلام، کیم کی‌یونگ هستم.»«سلام، خوشبختم. پارک ...

:::پارت هفتم:::اولالا پس بالاخره پسر خوشتیپی که مامان براش غ...

:::پارت ششم:::ویو جنابا صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم.پ...

in your eyes

مافیای من.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط