{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

كبوتر لبه تنگ ماهي نشست ،گفت :

كبوتر لبه تنگ ماهي نشست ،گفت :
سقف قفست شكسته! چرا فرار نميكني!؟؟
.
.
.

.
.
.
.
ماهي با چشمهاي قشنگش نگاهي به كبوتر كرد
و معصومانه گفت:
ريدم تو مغزت !!!!!
دیدگاه ها (۵۱)

تــو دورانـــي هَــستيم كـــِه⇇ حشَـ ـ ـ ـ ـريت گُوه زده بِه...

❌به بعضيا بايد گفت .....‼️⭕️عزيزم ذكر خير شما هميشه رو انگشت...

اومَـدَنِ هیچـکَسْ تــو زِندِگــیبـــی حِکمَــت نیـــس₪₪یــا...

ﺗﻨـــــــــﻬﺎ ﺣﺎﻟــﯽ ﮐﻪ ﺩﻧــــــــﯿﺎ ﺑﻬﻤـــــﻮﻥ ﺩﺍﺩ ...آبادا...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:4دقیقا زمانی که ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

قلب یخی

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

پارت ۱۳: گروگان‌گیریِ صبحانهسکوتِ سر میز به حدِ خفه‌کننده‌ای...

فیکشن

dark life =22

آخرین دعا 13

[•] عمارت عشق [•] part: 16تو پشت بوم بودن. کتاب دست ایلا بود...

پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط