♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 47・]ᕗ
با وجود اینکه تو اون همه تجملات زندگی کرده بودم ولی این سادگی رو دوست داشتم..واقعا دوست داشتم. برگشتم به سالن.
با لبخند به میز تکیه داده بود و نگام میکرد.
رفتم جلوش و کمی هلش دادم که رو میز نشست و خودم نزدیکش وایستادم و ارنجم رو روی شونه اش گذاشتم و دستم رو توی موهاش.
لبخندش عمیق ترشد و کمرم رو گرفت و چشماش رو بست.
شیطون گفتم : خونه ات مورد تایید قرار گرفت.
مردونه خندید و گفت:واقعا؟
-اهوم..دوسش دارم..
یه دستش رو از پشت کمرم بالا برد و پشت گردنم گذاشت و لبام رو طولانی بوسید. دستم رو گرم روی سینه اش کشیدم.
از رو میز پایین اومد اروم همونجور که میبوسیدم هلم داد عقب که پام به مبل خورد و روش دراز کشیدم.
لبم رو رها کرد. با خنده موهاش رو نوازش کردم. ارنجش رو کنار سرم رو مبل گذاشت و روم خم شد و بوسیدنم رو از سر گرفت.
هر دومون خیلی داغ و پر عطش شده بودیم و این کاملا مشخص بود.
بوسه هاش خیلی تند شده بود و حرکت دستش گرم رو بدنم کشیده میشه.
نفساش داغ شده بود. تو اوج آرامش و لذت بودم
قلبم پرانرژی و با هیجان میتپید. دستش رو پرعطش روی شکمم کشید. خیلی هیجان زده شده بودم.
گرم و مردونه میبوسیدم. پرعطش دستش رو روی بازوم كشيد وبعد دستش رو روی پهلوم آورد.
دستش روی کمربند جواهر نشون روی شکمم کشیده شد. یه دفعه لباش رو عقب کشید و خودش رو سریع بلند کرد. با تعجب نگاش کردم
به کمربند زل زد و یه دفعه بلند شد و بهم پشت کرد و سرفه ای زد و یه جوری هول و ناراحت و جدی گفت: داره دیرت میشه بهتره بری
نشستم و معذب گفتم:داری بیرونم میکنی؟
سريع گفت: نه..نه منظورم این نیست.
پوزخندی زدم و گفتم : یه دفعه میگی باید برم و بعد منظورت بیرون کردنم نیست؟ چرا یه دفعه بهم ریختی؟ چی یه دفعه بهمت ریخت؟
سرد گفت : چرا هر روز میای پیشم؟
یخ کردم و بی حرکت وایستادم. چرا میومدم؟اون نفهمیده بود؟
برگشت سمتم و عصبی و کلافه گفت : به خودت یه نگاه بنداز.. بعد به من نگاه کن... کمربند لباست از کل زندگی و من بیشتر میارزه
با بغض پوزخند زدم و گفتم: پس مسیله اینه
کمربند رو خیلی محکم کشیدم که با یه حرکتم پاره شده. روی زمین انداختمش و گفتم : حالا حل شد؟
ᕙ[・part 47・]ᕗ
با وجود اینکه تو اون همه تجملات زندگی کرده بودم ولی این سادگی رو دوست داشتم..واقعا دوست داشتم. برگشتم به سالن.
با لبخند به میز تکیه داده بود و نگام میکرد.
رفتم جلوش و کمی هلش دادم که رو میز نشست و خودم نزدیکش وایستادم و ارنجم رو روی شونه اش گذاشتم و دستم رو توی موهاش.
لبخندش عمیق ترشد و کمرم رو گرفت و چشماش رو بست.
شیطون گفتم : خونه ات مورد تایید قرار گرفت.
مردونه خندید و گفت:واقعا؟
-اهوم..دوسش دارم..
یه دستش رو از پشت کمرم بالا برد و پشت گردنم گذاشت و لبام رو طولانی بوسید. دستم رو گرم روی سینه اش کشیدم.
از رو میز پایین اومد اروم همونجور که میبوسیدم هلم داد عقب که پام به مبل خورد و روش دراز کشیدم.
لبم رو رها کرد. با خنده موهاش رو نوازش کردم. ارنجش رو کنار سرم رو مبل گذاشت و روم خم شد و بوسیدنم رو از سر گرفت.
هر دومون خیلی داغ و پر عطش شده بودیم و این کاملا مشخص بود.
بوسه هاش خیلی تند شده بود و حرکت دستش گرم رو بدنم کشیده میشه.
نفساش داغ شده بود. تو اوج آرامش و لذت بودم
قلبم پرانرژی و با هیجان میتپید. دستش رو پرعطش روی شکمم کشید. خیلی هیجان زده شده بودم.
گرم و مردونه میبوسیدم. پرعطش دستش رو روی بازوم كشيد وبعد دستش رو روی پهلوم آورد.
دستش روی کمربند جواهر نشون روی شکمم کشیده شد. یه دفعه لباش رو عقب کشید و خودش رو سریع بلند کرد. با تعجب نگاش کردم
به کمربند زل زد و یه دفعه بلند شد و بهم پشت کرد و سرفه ای زد و یه جوری هول و ناراحت و جدی گفت: داره دیرت میشه بهتره بری
نشستم و معذب گفتم:داری بیرونم میکنی؟
سريع گفت: نه..نه منظورم این نیست.
پوزخندی زدم و گفتم : یه دفعه میگی باید برم و بعد منظورت بیرون کردنم نیست؟ چرا یه دفعه بهم ریختی؟ چی یه دفعه بهمت ریخت؟
سرد گفت : چرا هر روز میای پیشم؟
یخ کردم و بی حرکت وایستادم. چرا میومدم؟اون نفهمیده بود؟
برگشت سمتم و عصبی و کلافه گفت : به خودت یه نگاه بنداز.. بعد به من نگاه کن... کمربند لباست از کل زندگی و من بیشتر میارزه
با بغض پوزخند زدم و گفتم: پس مسیله اینه
کمربند رو خیلی محکم کشیدم که با یه حرکتم پاره شده. روی زمین انداختمش و گفتم : حالا حل شد؟
- ۲۵۳
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط