بی خیال تمام هیاهوی اطراف
بی خیال تمام هیاهوی اطراف
بر ساحل زندگی قدم می زنم
بی خیال فکر تودنیای خود را نقاشی میکنم
بی خیال تمام آنچه باید باشدنگین عشق را بر انگشت خود می آویزم
بی خیال همه رفت ها
به داشته های خود دل می بندم
امابگذار قدم بزنم...قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی
این روزها...غروب عشق برای من
حیات دوباره خورشید
در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!
نسیم دریا بر لبانم می نشیندبا خود می اندیشم
گویاعشق در همین حوالی ست...و باز می گویم
شایدتا غروب عشق
نیمروزی باقی ست...
بر ساحل زندگی قدم می زنم
بی خیال فکر تودنیای خود را نقاشی میکنم
بی خیال تمام آنچه باید باشدنگین عشق را بر انگشت خود می آویزم
بی خیال همه رفت ها
به داشته های خود دل می بندم
امابگذار قدم بزنم...قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی
این روزها...غروب عشق برای من
حیات دوباره خورشید
در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!
نسیم دریا بر لبانم می نشیندبا خود می اندیشم
گویاعشق در همین حوالی ست...و باز می گویم
شایدتا غروب عشق
نیمروزی باقی ست...
- ۸۷۰
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط