{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می دانستم این سرنوشت را چه کسی برایم بافته…

کاش می دانستم این سرنوشت را چه کسی برایم بافته…
آن وقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمیتوانم فرو ببرم…
دیدگاه ها (۱)

مگر می توان شیرینی عشق تو را چشید و از تو روی گردان شد ؟ مگر...

دلم پر است… پر پر .. آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چ...

آنقدرها هم.. روی وقار من حساب نکن… قطب زمین هم که باشم.. تور...

چی بگمممم؟؟؟؟

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

من کیستم!

یک نفرمیگفت دیدی آخرش سرماگذشت،،موسم گرمارسیدوفصل سختی هاگذش...

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

‌

در زمان قدیم صندوق صدقات به شکل ستون سنگی بود؛این صندوق‌ها ح...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

مرا تنگ در آغوش بگیرتا ترس نبودنت میان دستانم بمیردتا اوج بگ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط