{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

کاش این یک چیز را هرگز یاد نگیریم؛ عادت کردن به جنگ. کاش هیچ‌وقت دیدن خانه‌ای که می‌سوزد، کودکی که می‌ترسد، مادری که چشم به راه است و شهری که هر روز زخمی‌تر می‌شود، برایمان عادی نشود. این روزها، جنوبِ ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ تکه‌اي از قلب ماست که زیر صدایِ جنگ می‌تپد.
دیدگاه ها (۰)

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸ آن‌ها از دروازه‌ی...

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

پارت ۵: بازگشت به مدرسهروزها مثلِ قطره‌هایِ بارون، آرام و بی...

چند پارتی جونگ کوک

🖤 پارت دوم | خانه‌ی دشمنصدای بسته شدن در ماشین، لانا رو از ف...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۲ | «جایی که قلب انتخ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط