{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(#قرمز_ممنوع ❤️

(#قرمز_ممنوع ❤️

#part¹⁵

﴿ویو تهیونگ﴾

با اشاره‌ی دستم، همه در سکوت وارد انبار شدند.

صدای چکه‌های آب از سقف زنگ‌زده می‌آمد.

هوا بوی نم و آهن می‌داد.

جین از سمت چپ حرکت کرد.

جونگکوک سمت راست را زیر نظر گرفت.

من مستقیم به راهروی اصلی رفتم.

چند قدم بیشتر برنداشته بودیم که...

تق!

صدای کشیده شدن ضامن اسلحه در سکوت انبار پیچید.

از پشت ستون‌ها، چند مرد نقاب‌دار بیرون آمدند.

یکی از آن‌ها خندید.

مرد: رئیس گفت بالاخره میای.

بدون اینکه حرفی بزنم، قدمی جلو رفتم.

تهیونگ: ات کجاست؟

مرد شانه بالا انداخت.

مرد: اول از کنار ما رد شو...

بعد شاید ببینیش.

در همان لحظه، یکی از افرادش به سمتم حمله کرد.

مشتش را جاخالی دادم و با یک ضربه به شکمش کوبیدم.

هم‌زمان جین با نفر دوم درگیر شد.

جونگکوک هم نفر سومی را قبل از اینکه بتواند اسلحه‌اش را بالا بیاورد، نقش زمین کرد.

صدای درگیری کل انبار را پر کرده بود.

...

﴿ویو ات﴾

از داخل اتاق، صدای فریادها را می‌شنیدم.

قلبم تند می‌زد.

آروم خودم را به در رساندم.

دستگیره را امتحان کردم.

قفل بود.

همان لحظه صدای درگیری نزدیک‌تر شد.

نفسم را حبس کردم.

شاید...

شاید آمده بودند نجاتم بدهند.

اما ناگهان در اتاق باز شد.

همان زن وارد شد.

این بار خبری از لبخند نبود.

فقط عصبانیت.

زن: زود باش.

بلند شو.

بازویم را محکم گرفت و از اتاق بیرون کشید.

ات: ولم کن!

هرچه تقلا کردم، بی‌فایده بود.

او مرا از راهرویی باریک عبور داد.

در انتهای راهرو، یک در فلزی دیگر بود.

در را باز کرد.

داخل، یک سالن بزرگ دیده می‌شد.

صدای درگیری از آنجا واضح‌تر بود.

زن زیر لب گفت:

زن: حالا وقتشه ببینیم...

تهیونگ تا کجا حاضر می‌شه برای نجاتت پیش بره.

...

﴿ویو جونگکوک﴾

آخرین نفر را با یک ضربه کنار زدم.

نفس عمیقی کشیدم.

جین با عجله گفت:

جین: تهیونگ!

این طرف!

همه به سمت راهروی انتهایی دویدیم.

در فلزی نیمه‌باز بود.

تهیونگ بدون مکث آن را باز کرد.

اما...

همه همان‌جا خشکشان زد.

زن پشت سر ات ایستاده بود.

یک دستش دور شانه‌ی ات حلقه شده بود.

و با دست دیگر...

چاقویی را زیر گلوی ات نگه داشته بود.

لبخند سردی زد و آرام گفت:

زن: یک قدم دیگه...و همه‌چیز تموم می‌شه.

)
دیدگاه ها (۰)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

❤️❤️#دنس

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁴﴿ویو تهیونگ﴾چشمم هنوز روی عکس بود.دستم...

خانومی😍😍

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹²﴿ویو ات﴾صدای بسته شدن در فلزی دوباره د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط