درخواستی

#درخواستی
#دوپارتی
وقتی مافیاست و عاشقته ولی تو دوستش نداری.....
Part 2
ویو هایون
با سردرد عجیبی چشمامو باز کردم ولی بخاطر نوری که به چشمام از پنجره برخورد کرد مجبور شدم چشمامو ببندم چند بار پلک زدم تا به نور عادت کنم
تو یه اتاق روی یک تخت بودم ولی نکته ی عجیبش این بود که دست و پام بسته نبود کدوم دزدی همچین کاری میکنه؟ چند دقیقه بعد در اتاق باز شد جسم لینو توی چارچوب در نمایان شد
_اوه عزیزم بیدار شدی؟
×ل...لینو....چرا منو دزدیدی؟
_من دزدیدمت؟ولی من فقط تورو از پدرت قرض گرفتم
×چی میگی؟
_نگران پدرت نباش میدونه اینجایی
×منظورت چیه؟
_منظورم اینه که منو و تو قراره بزودی باهم ازدواج کنیم
×ولی من نمیخوام بهت آسیبی بزنم
_چه آسیبی؟
سرم و انداختم پایین...
×بابام بهم گفت اگه قرار باشه من همینجوری باهات در ارتباط باشم تورو میکشه
_هه چجوری میخواد منو بکشه؟
×نمیدونم
چونه امو گرفت و به سمت بالا هدایت کرد
_هایون!
×هوم؟
_تو منو دوست داری؟
× ....
_هایون!
×بله؟
_جوابمو بده لطفاً تو منو دوست داری؟×اره....ولی پدرم ــ ــ ــ
_تو نگران پدرت نباش من اونو حل میکنم
×چجوری؟
_همونطور که خودت میدونی پدرت حاضره برای پیشرفت شرکتش هر کاری کنه
×اره
_پس منم باهاش معامله میکنم
×چه معامله ای؟
_بهش پولی میدم که نتونه ردش کنه و در عوضش تورو ازش خواستگاری میکنم چطوره؟(چشمکی برای هایون زد)
×خیلی دوست دارم لی مینهو
_منم دوست دارم بیبی
ویو لینو
آروم روی هایون خیمه زدم و لبامو گذاشتم روی لباش و مک میزدم حلقه ی دستاشو از دور گردنم باز کرد دکمه های لباسمو یکی یکی باز کرد و لباسو از تنم در اورد....
_مطمئنی که میخوای امتحانش کنی کیم هایون؟
×چرا که نه هر چیزی با تو لذت بخشه لی مینهو
_عاشقتم
end
بقیه اش با ذهن مریض خودتون....
دیدگاه ها (۱)

#درخواستی #تکپارتیوقتی ساعت ۲ شب از بار برگشتی..... بعد از ا...

#درخواستی #تکپارتی وقتی هردوشون دوستت داشتن و تو مجبور شدی ب...

#درخواستی#دوپارتیوقتی مافیاست و عاشقته ولی تو دوستش نداری......

300 تاییمون مبارک 🥳از اینکه تا اینجا کنارم بودین خیلی ازتون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط