درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی هردوشون دوستت داشتن و تو مجبور شدی با هر دوشون قرار بزاری.......
فلیکس و هیونجین یکی از بهترین دوستات از دوران دبیرستان تا الان بودن که رابطه ی صمیمی باهاشون داشتی اونا برادرای ناتنی هم بودن ولی بازم هیچ فرقی با برادرای تنی نداشتن
یه روز فلیکس بهت زنگ زد و خواست همدیگه رو توی کافه ببینید توهم آماده شدی (عکسش اسلاید دوم) و به لوکیشنی که فلیکس برات فرستاده بود رفتی
*کافه*
×اوه اوپا خیلی منتظر موندی؟
_اوممم نه، امروز خیلی خوشگل شدی
×ممنون، خب میخواستی درباره ی چی باهام صحبت کنی؟
_خب خودت میدونی من آدمی نیستم که بخوام مقدمه چینی کنم پس سریع میرم سر اصل مطلب
×باشه گوش میکنم
_با من قرار بزار کیم هایون
×چی؟
_گفتم با من قرار بزار
ویو هایون
باورم نمیشه اون از دیروز که هیونجین بهم اعتراف کرد اینم از الان که برادرش داره بهم اعتراف میکنه حالا چیکار کنم؟
_هایون چرا تو فکری؟
×چیزی نیست ببین میخوام یچیزیو بهت بگم
_چی؟
×هیون هم دیروز درباره ی احساساتش باهام حرف زد
_یعنی داری میگی هیونجین دیروز بهت اعتراف کرد؟
×اره
_خب؟ یعنی چی؟؟
×یعنی من الان بین یه دوراهی گیر کردم که بین شما دوتا کدومو انتخاب کنم من هردوی شمارو به یه اندازه دوست دارم
_یه گزینه ی سومی هم وجود داره
×گزینه سوم؟
_اره
×اون چیه؟
_میتونی هردوتامون رو انتخاب کنی
×هی اوپا عقلتو از دست دادی؟
_نه، من باید برم اگر خواستی میتونی شب بیای خونه ی من و هیون تا درباره اش حرف بزنیم
×باشه
شب تصمیم گرفتم که برم خونه ی فلیکس و هیونجین تا درباره اش صحبت کنیم وقتی در خونه اشون رسیدم دو دِل بودم که زنگ رو بزنم یا نه پس یه نفس عمیق کشیدم زنگ درو زدم و منتظر موندم تا در رو یکیشون برام باز کنه که فلیکس این کارو کرد
فلیکس: اوه هایون اومدی منتظرت بودبم خیلی خوش اومدی
×ممنون
هیونجین از توی اتاق طبقه بالا داد زد:
=فلیکس کیه؟
فلیکس هم متقابلا داد زد:
_هاااایون
فلیکس: چرا دم در وایستادی؟ بیا داخل
×(سری تکون داد و اومد داخل)
=اوه هایون خیلی خوش اومدی
×ممنون
بعد از اینکه فلیکس موضوع امروز رو به هیونجین توضیح داد هیونجین گفت:
=فکر خوبیه
×نه نیست من نمیتونم هم زمان با هر دو نفرتون قرار بزارم
فلیکس: اگه بخوای میتونی
×چطوری؟
هیونجین:مثل اینکه خیلی کنجکاوی بدونی چجوری
×چی؟
فلیکس: نگران نباش بیبی الان نشونت میدیم و بعد هردو با پوزخند به طرفت اومدن...
#تکپارتی
وقتی هردوشون دوستت داشتن و تو مجبور شدی با هر دوشون قرار بزاری.......
فلیکس و هیونجین یکی از بهترین دوستات از دوران دبیرستان تا الان بودن که رابطه ی صمیمی باهاشون داشتی اونا برادرای ناتنی هم بودن ولی بازم هیچ فرقی با برادرای تنی نداشتن
یه روز فلیکس بهت زنگ زد و خواست همدیگه رو توی کافه ببینید توهم آماده شدی (عکسش اسلاید دوم) و به لوکیشنی که فلیکس برات فرستاده بود رفتی
*کافه*
×اوه اوپا خیلی منتظر موندی؟
_اوممم نه، امروز خیلی خوشگل شدی
×ممنون، خب میخواستی درباره ی چی باهام صحبت کنی؟
_خب خودت میدونی من آدمی نیستم که بخوام مقدمه چینی کنم پس سریع میرم سر اصل مطلب
×باشه گوش میکنم
_با من قرار بزار کیم هایون
×چی؟
_گفتم با من قرار بزار
ویو هایون
باورم نمیشه اون از دیروز که هیونجین بهم اعتراف کرد اینم از الان که برادرش داره بهم اعتراف میکنه حالا چیکار کنم؟
_هایون چرا تو فکری؟
×چیزی نیست ببین میخوام یچیزیو بهت بگم
_چی؟
×هیون هم دیروز درباره ی احساساتش باهام حرف زد
_یعنی داری میگی هیونجین دیروز بهت اعتراف کرد؟
×اره
_خب؟ یعنی چی؟؟
×یعنی من الان بین یه دوراهی گیر کردم که بین شما دوتا کدومو انتخاب کنم من هردوی شمارو به یه اندازه دوست دارم
_یه گزینه ی سومی هم وجود داره
×گزینه سوم؟
_اره
×اون چیه؟
_میتونی هردوتامون رو انتخاب کنی
×هی اوپا عقلتو از دست دادی؟
_نه، من باید برم اگر خواستی میتونی شب بیای خونه ی من و هیون تا درباره اش حرف بزنیم
×باشه
شب تصمیم گرفتم که برم خونه ی فلیکس و هیونجین تا درباره اش صحبت کنیم وقتی در خونه اشون رسیدم دو دِل بودم که زنگ رو بزنم یا نه پس یه نفس عمیق کشیدم زنگ درو زدم و منتظر موندم تا در رو یکیشون برام باز کنه که فلیکس این کارو کرد
فلیکس: اوه هایون اومدی منتظرت بودبم خیلی خوش اومدی
×ممنون
هیونجین از توی اتاق طبقه بالا داد زد:
=فلیکس کیه؟
فلیکس هم متقابلا داد زد:
_هاااایون
فلیکس: چرا دم در وایستادی؟ بیا داخل
×(سری تکون داد و اومد داخل)
=اوه هایون خیلی خوش اومدی
×ممنون
بعد از اینکه فلیکس موضوع امروز رو به هیونجین توضیح داد هیونجین گفت:
=فکر خوبیه
×نه نیست من نمیتونم هم زمان با هر دو نفرتون قرار بزارم
فلیکس: اگه بخوای میتونی
×چطوری؟
هیونجین:مثل اینکه خیلی کنجکاوی بدونی چجوری
×چی؟
فلیکس: نگران نباش بیبی الان نشونت میدیم و بعد هردو با پوزخند به طرفت اومدن...
- ۸.۸k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط