{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تبدیل شدم به ترکیبی از نگرانی دائمی و عصبانیت و درموندگی،

تبدیل شدم به ترکیبی از نگرانی دائمی و عصبانیت و درموندگی، اون وسطا هم چنگ میزنم به کسایی که دوسشون دارم دوسم دارن که سرم نره زیر آب.

.


.


.


.

دوِ‌ اردی‌بهشت
ظهرشنبه
دیدگاه ها (۰)

ویسواوا شیمبورسکا یه جا گفته: «دیروز، یک نفر در حضور من اسم ...

وقتی باهاش آشنا شدم احساس کردم بعد از چند سال سفر طولانی برگ...

چشم افتادن بنظرم آخرین مرحله‌است. ‏این آخرین مرحله با دلخور ...

من بازم باورم نمیشه انسان‌ها رفتار باباشون رو میبینن و باز د...

رمان درخواستی شیپ اوراراکا و باکوگو

تولد قهرمان من. پارت ۱۳ (بالاخره نوشتم)

My soul part 8با حس دستاش بر روی شونه هام نگاهی بهش کردمهوسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط