{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
♧ددی من♧

لنا ویو
امروز شنبه اس دیشب از خانم و آقای کیم اجازه گرفتمو رفتم پیش خانوادم صبح از خواب بیدار شدم یه لباس پوشیدم (اسلاید ۲ ) موهامو دم اسبی بستم عطر هم زدم و رفتم سمت عمارت
وقتی رسیدم دیدم تمام خدمتکار ها دارن بدو بدو میکنن رفتم سمت اجوما و ازش پرسیدم که چی شده
اجوما = قراره پسر بزرگ آقای کیم بیان که اسمش تهیونگ باید خیلی بهشون احترام بزاری و همچنین ارباب صداش کنی
لنا= آقای کیم مگه پسر داره ؟
اجوما= آره حالا بدو بیا تو هم واسه شب کیک درست کن
باشه ای گفتم رفتم که کار ها رو بکنم

تهیونگ ویو
امروز قراره برگردم کره از خواب بیدار شدم و رفتم یه لباس پوشیدم (اسلاید ۳) عطر زدم و ساعتمو انداختم چمدون ها رو بادیگارد هام برداشتن و رفتم به سمت فرودگاه و سوار هواپیما شدم و ۵ ساعت دیگه میرسم کره
(عکس اتاق که به لنا دادن رو اسلاید ۴ گذاشت )

لناویو
حدودا داشت شب میشد کیک رو که درست کردم تصمیم گرفتم برم تو اتاقی که توی عمارت برای من بود و یه نگاهی به گوشیم بندازم همینجوری تو گوشیم بودم که یهو اجوما با عجله و نگرانی اومد تو اتاق و گفت
اجوما. لنا بدو ارباب رسیده
و بعد رفت
من هول کردم گوشی رو گذاشتم کنار جلو اینه خودمو چک کردم و رفتم و دیدم همه صف کشیدن و آقا و خانم کیم با اخم منو نگاه میکنن رفتم سر جام وایسادم و یهو با ارباب چشم تو چشم شدم یه پسر جذاب و گنده بود

ته ویو
وقتی رسیدم کره سوار ماشین شخصی شدم و با راننده رفتم سمت خونه مجبور بودم یک یا دو هفته اینجا بمونم بعد برم تو خونه خودم رفتم و وارد خونه شدم همه خدمتکار ها اومدن و تعظیم کردن مثل همیشه نصف بیشترشون لباس های باز پوشیده بودن و به من لبخند میزدن یهو فهمیدم یکی از این خدمتکار ها نیست کنجکاو بودم بدونم کی جرئت کرده منو نادیده بگیره پس به اجوما گفتم بره بیارتش وقتی اومد قیافش با یه نگرانی خاصی بود خیلی خوشگل بود همه چیش اندامش جوری بود که حر لحظه دلت میخواست به فاکش بدی صورتش خیل جذاب بود و یه لحضه به خودم اومدم رفتم جلو جوری که فاصلم باهاش یک سانتی متر بود سرمو به سمتش خم کردم که سرشو برد عقب تر با چهره ای عصبانی گفتم
تهیونگ . کدوم گوری بودی (داد)
لنا . ببخشید ارباب متوجه اومدنتون نشدم (بغض)
...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲♧ددی من♧خواستم بزنمش ولی نمیدونم چرا دلم نیومد با عربد...

مشخصات افراد رمان ♧ددی من♧ لنا = دختری زیبا با موهای بلند و ...

پارت 3 ویو ات از خواب بیدار شد و رفتم دستشویی کارای لازمو ان...

✨REGRET✨PART: 1ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط