{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شد و بشکست میرود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
دیدگاه ها (۱)

اشک هاحرف های نگفته ی من هستندکه هر شبروی کاغذِ گونه هامی نو...

همه خفتند و من دلشده را خواب نبردهمه شب دیده ی من بر فلک است...

آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشستحال وقتی به لب پنجره ...

عاشقانه های شبنم

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۵. گشودگیِ حقیقتای روش...

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۵. گشودگیِ حقیقتای روش...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

عشق در دنده آخرپارت : ۵۲ آسمان آبی و جاده کوهستانی تقریباً خ...

P : 29

خسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط