نذر کرده ام ...
نذر کرده ام ...
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که :
زندگی را بايد با لذت خورد
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد
يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد. . .
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است
يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز ميگذارم ,
که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود
, رنگارنگ ,
از همه رنگ ,
بخر و ببر
يک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم !
تا روزهايی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
" هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد "
و
" هيچ آسياب آرامی بی طوفان "
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که :
زندگی را بايد با لذت خورد
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد
يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد. . .
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است
يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز ميگذارم ,
که يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود
, رنگارنگ ,
از همه رنگ ,
بخر و ببر
يک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم !
تا روزهايی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
" هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد "
و
" هيچ آسياب آرامی بی طوفان "
- ۷۱۹
- ۱۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط