#اخرین_پیچ
#اخرین_پیچ
#پارت_22
بعد از بین چند ماشین رد شدیم و کوک جلوی یک دیوار نیم دایره ای ایستاد. و بعد با ایموجی که دستش بود یک دکمه را فشار داد ... که یک هو مابا ماشین به طرف بالا رفتیم. یک جور هایی اسانسور ماشینی بود همین طور که می رفتیم بالا دور خودمون هم می چرخیدیم
+کوک این دیگه چیه؟ ( با حیرت )
-یک اسانسور برای ماشین ها تا از زیر زمین بیان بیرون..... اگر دقت کرده باشی.. برای موقع هایی که برق قطع هست پله نردبانی هم درست کردم در اون هم دستی....
-چقدر جالب فکر همه جا رو هم کردی....
رسیدیم له سطح زمین که در اسانسور باز شد و ما از عمارت خارج شدیم و به طرف داخل شهر رفتیم. کوک دقتش رو رانندگی زیاده. و همین طور لذت می بره...
توی افکارم بودم تا وقتی که یک صدای قار و قور از شکمم در امد. بلافاصله دستم رو شکمم گذاشتم.
-صدای چی بود؟
-الان می رسیم کوچولو....
+گفتم من کوچولو نیستم .. راستی ببخشیدا ولی خیلی دوست دارم بدونم که چند سالته؟
-25
+تو فقط سه سال از من بزرگ تری... ( شاکی )
نگاهم کرد.
-بازم کوچولویی...
.
..
...
بعد چند دقیقه رسیدیم به یک مال بزرگ اسمش رو نگاه کردم. ببینم این که
*JK male*
این یکی از بزرگ ترین مال های سئول هست که طبقه اول و دومش عشقمه....
نمایشگاه ماشین و موتور و لوازم جانبی اش
از ماشین پیاده شد. من همچنان دهان باز داشتم اونجا رو نگاه می کردم.
در باز شد.
-بیا پایین کلی کار داریم.
من موندم کوک چرا انقدر صمیمی شد باهام به من می گفت پارک و ا.ت الان کوچولو ولی یک مرد چگونه می تواند انقدر جذاب باشد؟( نویسنده :نمی دونم خودت خوب می دونی )
پیاده شدم و کوک گفت کنار ام راه برو.
به هر کی که میرسیدیم یا سرخم می کرد یا کمر جئون خدایی تو کی هستی؟
دیدم یک مرد بعد از دیدنمون زود اومد طرفمون احترام گذاشت و به انگلیسی گفت :
– How’s everything going in the shopping center?
(- اوضاع مجتمع تجاری چطوره؟ )
Man : Hello, welcome. Everything is great, and everything is well-organized.
(مرد : سلام خیلی خوش امدید. اوضاع عالی است. همه چی هم مرتب است.)
- Good. Did you move last week’s shipments?
(-خوبه. بار های هفته پیش رو جابه جا کردین؟ )
Man:Yes, they’re in the warehouse and currently being sorted.
(مرد : بله. در انبار هستند و در حال دسته بندی هستند)
- Great. Check how much profit we made compared to last month.
(-خوبه. ببین نسبت به ماه پیش چقدر سود داشتیم؟ )
کوک همه این حرفاش رو با مهربونی و لطافت به مرد می گفت . برایم سوال بود این مرد که قیافش کره ای بود ولی چرا انگلیسی حرف می زد.
بعداز این حرف جونگ کوک مرد تبلت اش را که در دست داشت روشن کرد و بعد گفت
Man: We had a 30% increase.
(مرد: ۳۰ %افزایش داشتیم. )
- Okay then, give the employees a 20% salary raise.
( -خب پس ۲۰% به حقوق کارکنان اضافه کن. )
Man: Certainly. Anything else you need?
( مرد : بله امر دیگه ای دارید؟ )
-No, just take me to the best women’s clothing store.
( -نه فقط من ببر پیش بهترین مغازه لباس های زنانه.)
Man:Of course, please follow me.
(مرد :بله بفر مایید. )
بعد مرد راه افتاد و کوک گفت دنبالم بیا.
کوک چقدر انگلیسی خوب حرف می زنه. وایی هم خوشتیپ هم جنتلمن هم اینکه خیلی خوب بلده ماشین برونه. وخیلی چیز های که شاید من نمی دونم..
شرایط پارت بعد :
۱ . لایک :۵۰ تا
۲ . بازنشر : ۴۵ تا
کامنت ها رو خودتون بترکونید.
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
بچه ها ببخشید اگه امروز کم پارت گذاشتم
و می خواستم بگم چهارشنبه و پنجشنبه نمی تونم پارت بزارم متاسفم
ولی جمعه براتون جبران می کنم 🤩
منتظرم باشید.
دوستتون دارم فرشته هاااا🫂
#پارت_22
بعد از بین چند ماشین رد شدیم و کوک جلوی یک دیوار نیم دایره ای ایستاد. و بعد با ایموجی که دستش بود یک دکمه را فشار داد ... که یک هو مابا ماشین به طرف بالا رفتیم. یک جور هایی اسانسور ماشینی بود همین طور که می رفتیم بالا دور خودمون هم می چرخیدیم
+کوک این دیگه چیه؟ ( با حیرت )
-یک اسانسور برای ماشین ها تا از زیر زمین بیان بیرون..... اگر دقت کرده باشی.. برای موقع هایی که برق قطع هست پله نردبانی هم درست کردم در اون هم دستی....
-چقدر جالب فکر همه جا رو هم کردی....
رسیدیم له سطح زمین که در اسانسور باز شد و ما از عمارت خارج شدیم و به طرف داخل شهر رفتیم. کوک دقتش رو رانندگی زیاده. و همین طور لذت می بره...
توی افکارم بودم تا وقتی که یک صدای قار و قور از شکمم در امد. بلافاصله دستم رو شکمم گذاشتم.
-صدای چی بود؟
-الان می رسیم کوچولو....
+گفتم من کوچولو نیستم .. راستی ببخشیدا ولی خیلی دوست دارم بدونم که چند سالته؟
-25
+تو فقط سه سال از من بزرگ تری... ( شاکی )
نگاهم کرد.
-بازم کوچولویی...
.
..
...
بعد چند دقیقه رسیدیم به یک مال بزرگ اسمش رو نگاه کردم. ببینم این که
*JK male*
این یکی از بزرگ ترین مال های سئول هست که طبقه اول و دومش عشقمه....
نمایشگاه ماشین و موتور و لوازم جانبی اش
از ماشین پیاده شد. من همچنان دهان باز داشتم اونجا رو نگاه می کردم.
در باز شد.
-بیا پایین کلی کار داریم.
من موندم کوک چرا انقدر صمیمی شد باهام به من می گفت پارک و ا.ت الان کوچولو ولی یک مرد چگونه می تواند انقدر جذاب باشد؟( نویسنده :نمی دونم خودت خوب می دونی )
پیاده شدم و کوک گفت کنار ام راه برو.
به هر کی که میرسیدیم یا سرخم می کرد یا کمر جئون خدایی تو کی هستی؟
دیدم یک مرد بعد از دیدنمون زود اومد طرفمون احترام گذاشت و به انگلیسی گفت :
– How’s everything going in the shopping center?
(- اوضاع مجتمع تجاری چطوره؟ )
Man : Hello, welcome. Everything is great, and everything is well-organized.
(مرد : سلام خیلی خوش امدید. اوضاع عالی است. همه چی هم مرتب است.)
- Good. Did you move last week’s shipments?
(-خوبه. بار های هفته پیش رو جابه جا کردین؟ )
Man:Yes, they’re in the warehouse and currently being sorted.
(مرد : بله. در انبار هستند و در حال دسته بندی هستند)
- Great. Check how much profit we made compared to last month.
(-خوبه. ببین نسبت به ماه پیش چقدر سود داشتیم؟ )
کوک همه این حرفاش رو با مهربونی و لطافت به مرد می گفت . برایم سوال بود این مرد که قیافش کره ای بود ولی چرا انگلیسی حرف می زد.
بعداز این حرف جونگ کوک مرد تبلت اش را که در دست داشت روشن کرد و بعد گفت
Man: We had a 30% increase.
(مرد: ۳۰ %افزایش داشتیم. )
- Okay then, give the employees a 20% salary raise.
( -خب پس ۲۰% به حقوق کارکنان اضافه کن. )
Man: Certainly. Anything else you need?
( مرد : بله امر دیگه ای دارید؟ )
-No, just take me to the best women’s clothing store.
( -نه فقط من ببر پیش بهترین مغازه لباس های زنانه.)
Man:Of course, please follow me.
(مرد :بله بفر مایید. )
بعد مرد راه افتاد و کوک گفت دنبالم بیا.
کوک چقدر انگلیسی خوب حرف می زنه. وایی هم خوشتیپ هم جنتلمن هم اینکه خیلی خوب بلده ماشین برونه. وخیلی چیز های که شاید من نمی دونم..
شرایط پارت بعد :
۱ . لایک :۵۰ تا
۲ . بازنشر : ۴۵ تا
کامنت ها رو خودتون بترکونید.
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
بچه ها ببخشید اگه امروز کم پارت گذاشتم
و می خواستم بگم چهارشنبه و پنجشنبه نمی تونم پارت بزارم متاسفم
ولی جمعه براتون جبران می کنم 🤩
منتظرم باشید.
دوستتون دارم فرشته هاااا🫂
- ۲۷۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط