#اخرین_پیچ
#اخرین_پیچ
#پارت_21
(ویوی جونگ کوک )
صبح که بیدار شدم با چشمای عسلی که می درخشیدند رو به رو شدم نور خورشید اون چشم ها رو تبدیل به یک نگاه... غیر قابل توصیف کرد .
.
اون من رو کوک صدا کرد. خیلی دوست داشتم دوباره همچین کلمه ازش بشنوم. بخاطر همین بلند شدم و روتخت کنارش نشستم و ازش خواستم دوباره تکرار کنه....
.
بعد از اذیت کردنش بلند شدم و رفتم توی اتاقم ئک ابی به سر و صورتم زدم و لباسم رو عوض کردم. داشتم می رفتم پایین تا اینکه ات ازم لباس خواست.
هه امروز می ریم فروشگاه تا وسایل و لباس های مورد نیازش رو بخره.
.
از استایلی که میزنه خوشم می اد . ساده ولی شیک. معمولی ولی پر قدرت.
لباس رو دادم بهش رفتم پایین و جلوی در پارکینگ منتظرش موندم. چشمم به دختری افتاد که با موهایی کمی بهم ریخته ظاهری زیبا درونی نازک و ظریف داره می اد.
.
اون به اسانسور فوبیا داره سعی کردم ارومش کنم ولی کو گوش شنوا. تلاشم این بود که بهش بفهمونم کسی رو داره که می تونه بهش تکیه کنه.
بغلش کردم. صدای گریه اش به هق هق در اومد. من یک جسم خیلی کو چو لو رو در اغوشم جایی دادم. ا.ت تو کی هستی؟
.
متقاعدش کردم که سوار اسانسور بشه و دستش رو توی دستام گذاشتم و به پارکینگ رفتیم.
.
ا.ت نباید از دو طبقه زیر عمارت چیزی بفهمه. چون توی یکی از طبقات انبار مواد غذایی و چیز های مورد نیاز هست. و طبقه ۲- سه تا در داره اتاق شکنجه
و رد روم در سوم هم انبار مهمات است. ولی تهش از اینجا با خبر میشه.
.
.
رفتیم رسیدیم به پارکینگ وقتی در باز شد ا. ت بلا فاصله از اسانسور اومد بیرون و اطراف رو که تاریک بود نگاه می کرد
+جئون.... چرا این جا انقدر تاریکه؟
-چون کلید برق رو نزده بودی( باخنده)
.
کلید رو زدم و پارکینگ بزرگم نمایان شد.
.
(ویوی ات )
وقتی چراغ روشن شد. یک پارکینگ بزرگ ( نویسنده : بچه ها خیلی بزرگه سه برابر خونتون)
هر جا رو نگاه می کردم یک ماشینی بود و طرف دیگر رو نگاه کردم دیدم که موتور های مختلف با کلاه کاسکت ها مخصوص توی کمدهای شیشه ای.
+جئون.... اینجا فوقالعاده است.
رفتش و از توی یک کشو سوئیچ رو برداشت رو به طرفه یک مرسدس بنز GLC مدل ۲۰۲۳ رفت و در رو برام باز کرد.
-می دونم... بیا با مرسدس بنز می ریم.
+ممنون...
دستش رو گزاشت لبه ماشین تا سرم به جایی برخورد نکنه.
و بعد از دویدن به اون طرف ماشین سوار شد و استارت رو زد.
+کجا میریم؟
-خواهید دید......
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
#پارت_21
(ویوی جونگ کوک )
صبح که بیدار شدم با چشمای عسلی که می درخشیدند رو به رو شدم نور خورشید اون چشم ها رو تبدیل به یک نگاه... غیر قابل توصیف کرد .
.
اون من رو کوک صدا کرد. خیلی دوست داشتم دوباره همچین کلمه ازش بشنوم. بخاطر همین بلند شدم و روتخت کنارش نشستم و ازش خواستم دوباره تکرار کنه....
.
بعد از اذیت کردنش بلند شدم و رفتم توی اتاقم ئک ابی به سر و صورتم زدم و لباسم رو عوض کردم. داشتم می رفتم پایین تا اینکه ات ازم لباس خواست.
هه امروز می ریم فروشگاه تا وسایل و لباس های مورد نیازش رو بخره.
.
از استایلی که میزنه خوشم می اد . ساده ولی شیک. معمولی ولی پر قدرت.
لباس رو دادم بهش رفتم پایین و جلوی در پارکینگ منتظرش موندم. چشمم به دختری افتاد که با موهایی کمی بهم ریخته ظاهری زیبا درونی نازک و ظریف داره می اد.
.
اون به اسانسور فوبیا داره سعی کردم ارومش کنم ولی کو گوش شنوا. تلاشم این بود که بهش بفهمونم کسی رو داره که می تونه بهش تکیه کنه.
بغلش کردم. صدای گریه اش به هق هق در اومد. من یک جسم خیلی کو چو لو رو در اغوشم جایی دادم. ا.ت تو کی هستی؟
.
متقاعدش کردم که سوار اسانسور بشه و دستش رو توی دستام گذاشتم و به پارکینگ رفتیم.
.
ا.ت نباید از دو طبقه زیر عمارت چیزی بفهمه. چون توی یکی از طبقات انبار مواد غذایی و چیز های مورد نیاز هست. و طبقه ۲- سه تا در داره اتاق شکنجه
و رد روم در سوم هم انبار مهمات است. ولی تهش از اینجا با خبر میشه.
.
.
رفتیم رسیدیم به پارکینگ وقتی در باز شد ا. ت بلا فاصله از اسانسور اومد بیرون و اطراف رو که تاریک بود نگاه می کرد
+جئون.... چرا این جا انقدر تاریکه؟
-چون کلید برق رو نزده بودی( باخنده)
.
کلید رو زدم و پارکینگ بزرگم نمایان شد.
.
(ویوی ات )
وقتی چراغ روشن شد. یک پارکینگ بزرگ ( نویسنده : بچه ها خیلی بزرگه سه برابر خونتون)
هر جا رو نگاه می کردم یک ماشینی بود و طرف دیگر رو نگاه کردم دیدم که موتور های مختلف با کلاه کاسکت ها مخصوص توی کمدهای شیشه ای.
+جئون.... اینجا فوقالعاده است.
رفتش و از توی یک کشو سوئیچ رو برداشت رو به طرفه یک مرسدس بنز GLC مدل ۲۰۲۳ رفت و در رو برام باز کرد.
-می دونم... بیا با مرسدس بنز می ریم.
+ممنون...
دستش رو گزاشت لبه ماشین تا سرم به جایی برخورد نکنه.
و بعد از دویدن به اون طرف ماشین سوار شد و استارت رو زد.
+کجا میریم؟
-خواهید دید......
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۷۰۶
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط