{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱ ✨🗿

پارت ۱ ✨🗿

سلام من چی یو هستم و یه داداش دوقلو دارم و ۱۴ سالمه داستان از اونجا شروع میشه که داداش دوقلوم بدجور سرما خورده و چون ما واقعا باهم مو نمی‌زنیم بهم التماس کرده که برم و بجایش امتحان بدم

از اونجایی که مدرسه من و اون باهم فرق داره قبول میکنم انگار خیلی امتحان مهمی و تو آیندش تاثیر میزاره ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم رفیق صمیمی داداشم منو با اون اشتباه بگیره و منو به زور دنبال خودش بکشونه به ناکجا آباد ....

چی یو ویو

دستم به اون چیفویو برسه بهش نشون میدم دنیا دسته کیه خدایا این چرا منو ول نمیکنه برم دنبال زندگی خودمممم

چی یو : داش جون ننت ولم کن اشتباه گرفتی من یک بارم تو عمرم تورو ندیدم (لحن التماسی) &_&

این یارو گیسوکمندیه یجور نگام کرد حس کردم می‌شناسمش خودم خبر ندارم (۰_۰)
گیسو کمند (باجی) :چی میگی چیفویو حالت خوبه باید بریم جلسه اضطراری (با تعجب)

چی یو : من اصلا چیفویو نیستم داش s_a

گیسو کمند : نه انگار واقعا حالت خوب نیست (لحن کلافه )

بعد هم منو بزور سوار موتورش کرد منو برد به یه مبعد نمی‌دونم چی چی هرچی هم داد و بیداد میکردم می‌گفت ( بعد جلسه می‌برمت دکتر قصه نخور )
دیدگاه ها (۶)

رمان دخت من

پارت ۵وییوی وونهو:شکه شدم از کارش به صورتش که نگاه کردم تو چ...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

رمان باد و ماه (پارت سه)کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر...

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

P24ویو دامیان وایی چه بدن نرم و لطیف و قشنگی داره دیگه واقا ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط