پارت ۲
پارت ۲
ویو جیمین
امروز به ا.ت قول داده بودم که ببرمش بیرون ولی تمرین امروز خیلی طول کشید و گند زده شد تو برنامه هام گوشیم هم شارژش تموم شده بود مطمئنم الان ا.ت خیلی عصبیه
سوار ماشین شدم و یه نگاهی به ساعت انداختم :۱۰:۳۹ دقیقه رو نشون میداد
حرکت کردم سمت خونه بعد از ۱۵ مین رسیدم و پیاده شدم درو باز کردم و رفتم داخل
ا.ت رو دیدم که روی مبل نشسته و داره با بیحوصلگی شبکه ها رو بالا پایین میکنه
جیمین : سلام بیب
ویو ا.ت
با صدای جیمین سرم رو بالا آوردم و نگاهی کوتاه بهش انداختم و بدون اهمیت دادن بهش سرم رو به سمت تلویزیون برگردوندم
ا.ت : خیلی زود اومدی بیشتر میموندی ، من که اصلا آدم نیستم
جیمین : عزیزم متاسفم میدونم بهت قول داده بودم ولی واقعا تمرینم خیلی طول کشید
ا.ت : همیشه همینو میگی ، اصلا میتونستی یه زنگ بزنی و بگی که تمرینم طول میکشه یا اصلا از قبل قول نده ، میدونی چند بار بهت زنگ زدم ؟ میدونی چقدر ذوق داشتم برای بیرون رفتن ؟
ویو جیمین
با حرفاش سرم رو پایین انداختم
جیمین : میدونم قشنگم به خدا گوشیم شارژش تموم شده بود ، قول میدم فردا ببرمت بیرون
ا.ت : نمیخوام دیگه ، فردا هم به تمرینات برس به هر حال اونا مهم تر از من هستن
ا.ت بلند شد رفت تو اتاق
جیمین : آه گندش بزنن خیلی عصبیه
رفتم تو اتاق دیدم رو تخت نشسته و زانوهاش رو بغل کرده و سرش رو گذاشته روی پاهاش
جیمین : دختر قشنگم ، پرنسسم باور کن خودم هم از اینکه تمرینم طول کشید خیلی عصبی شده بودم ، اصلا دلت میاد با من قهر کنی ؟( با صدای بچه گونه )
ویو ا.ت
با شنیدن صدای بچه گونش سرم رو با خنده بالا آوردم
ا.ت : مگه میشه وقتی اینجوری باهام حرف میزنی قهر کنم ؟ ( با خنده )
جیمین : قربونت برم من قول میدم فردا زود بیام ببرمت بیرون
ا.ت یهو جدی شد
ا.ت : فردا میای یا میخوای مثل امروز کنی ؟
جیمین با خنده : نه میام 😂
ا.ت : دوستت دارم جیمینا
جیمین : من بیشتر فرشتم
پایان .
ویو جیمین
امروز به ا.ت قول داده بودم که ببرمش بیرون ولی تمرین امروز خیلی طول کشید و گند زده شد تو برنامه هام گوشیم هم شارژش تموم شده بود مطمئنم الان ا.ت خیلی عصبیه
سوار ماشین شدم و یه نگاهی به ساعت انداختم :۱۰:۳۹ دقیقه رو نشون میداد
حرکت کردم سمت خونه بعد از ۱۵ مین رسیدم و پیاده شدم درو باز کردم و رفتم داخل
ا.ت رو دیدم که روی مبل نشسته و داره با بیحوصلگی شبکه ها رو بالا پایین میکنه
جیمین : سلام بیب
ویو ا.ت
با صدای جیمین سرم رو بالا آوردم و نگاهی کوتاه بهش انداختم و بدون اهمیت دادن بهش سرم رو به سمت تلویزیون برگردوندم
ا.ت : خیلی زود اومدی بیشتر میموندی ، من که اصلا آدم نیستم
جیمین : عزیزم متاسفم میدونم بهت قول داده بودم ولی واقعا تمرینم خیلی طول کشید
ا.ت : همیشه همینو میگی ، اصلا میتونستی یه زنگ بزنی و بگی که تمرینم طول میکشه یا اصلا از قبل قول نده ، میدونی چند بار بهت زنگ زدم ؟ میدونی چقدر ذوق داشتم برای بیرون رفتن ؟
ویو جیمین
با حرفاش سرم رو پایین انداختم
جیمین : میدونم قشنگم به خدا گوشیم شارژش تموم شده بود ، قول میدم فردا ببرمت بیرون
ا.ت : نمیخوام دیگه ، فردا هم به تمرینات برس به هر حال اونا مهم تر از من هستن
ا.ت بلند شد رفت تو اتاق
جیمین : آه گندش بزنن خیلی عصبیه
رفتم تو اتاق دیدم رو تخت نشسته و زانوهاش رو بغل کرده و سرش رو گذاشته روی پاهاش
جیمین : دختر قشنگم ، پرنسسم باور کن خودم هم از اینکه تمرینم طول کشید خیلی عصبی شده بودم ، اصلا دلت میاد با من قهر کنی ؟( با صدای بچه گونه )
ویو ا.ت
با شنیدن صدای بچه گونش سرم رو با خنده بالا آوردم
ا.ت : مگه میشه وقتی اینجوری باهام حرف میزنی قهر کنم ؟ ( با خنده )
جیمین : قربونت برم من قول میدم فردا زود بیام ببرمت بیرون
ا.ت یهو جدی شد
ا.ت : فردا میای یا میخوای مثل امروز کنی ؟
جیمین با خنده : نه میام 😂
ا.ت : دوستت دارم جیمینا
جیمین : من بیشتر فرشتم
پایان .
- ۶۱۶
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط