{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکسه ام گرفته بود

سکسه ام گرفته بود ؛

گفتم مرا بترسان ،

دستانم را رها کرد !

نفسم بند آمد ...
دیدگاه ها (۶)

با درد نبودنش که خو میکردمبا دیده تر به جاده رو میکردممی آمد...

نازنینا مُلک دل تسخیر توستپای جان بی قید، در زنجیر توستآتشی ...

هربار که می رفتی،ده سال از عمرم می رفت.هرطور حساب می کنم،حال...

....

مادرم گفت که عاشق نشوی، گفتم چشمچشم‌های تو مرا بی‌خبر از چشم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۳ اروم منو یه کم از خودش دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط