{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با ت

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با تکبر گفت :بکار ؛ بکار که هر چه بکاری ما میخوریم!کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دارم یونجه میکارم!
دیدگاه ها (۱)

شعر طنزی با تیکه کلام جواد رضویان واس ماس خدایا دیگران را دا...

پسرلره رفت کارنامه اش رو تحویل بگیره ...پدرش گفت: ببین وت ای...

ﯼ ﻧﻔﺮ ﺏ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ: 400 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍحتیاج ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺍﺭﯼ، ...

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون ...

کار ب جایی رسیده ک برعندازا مارو مسخره میکنن،میگن طرف رهبرشو...

هوسوک ریز خندید و گفت: "دقیقا مثل شما موسیو" یونگی دست هوسوک...

دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط