{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلمم گفت:زندگی را تعریف کن...

معلمم گفت:زندگی را تعریف کن...

گفتم:زندگی تعریف کردنی نیست...

ناراحت شد و نمره ام را صفر داد...

سالها بعد که او را دیدم پیر شده بود و عصا به دست راه میرفت...

جلو رفتم و گفتم:زندگی را تعریف کن...

آرام خندید و گفت:نمره ات بیست،زندگی را باید زیست!!!
دیدگاه ها (۵)

چرا همیشه گفته میشود . . .«««« سکوت نشانه ی رضایت است »»»»چر...

در زندگی خیلی‌هامان «یک نفر» هست که همیشه هست . یک نفر که هم...

در "بازی" زندگی اگر "عوض" نشوی...!!!"مطمئن" باش "تعویض" می...

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . .در هیاهوی مترسکها پر ...

𝓹𝓪𝓻𝓽 28ــــــــــفردا ویوـ ات ویوامروز ساعت چهار از تمرین بر...

Part ¹⁷جونگکوک رفت بیرون منم پشت سرش رفتم دنبال بچه ها می‌گش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط