رفتن!رفتن که بهانه نمی خواهد،يک چمدان می خواهدازدلخوريهای
رفتن!رفتن که بهانه نمی خواهد،يک چمدان می خواهدازدلخوريهای تلنبارشده وگاهی حتی دلخوشيهای انکارشده....رفتن که بهانه نمی خواهدوقتی نخواهی بمانی،باچمدان که هيچ بی چمدان هم ميروی! ماندن!ماندن امابهانه مى خواهد،دستی گرم،نگاهی مهربان،دروغ های دوست داشتنی،دوستت دارم های که می شنوی اماباورنمی کنی،يک فنجان چای،بوی عود،يک آهنگ مشترک خاطرات تلخ وشيرين....وقتی بخواهی بمانی،حتی اگرچمدانت پرازدلخوری باشد خالی اش می کنی وبازهم ميمانی....ميمانی و وقتی بخواهی بمانی،نم باران را رگبار می بينی وبهانه اش می کنی برای نرفتنت!
آری،آمدن دليل می خواهد و ماندن بهانه و رفتن هيچکدام...
آری،آمدن دليل می خواهد و ماندن بهانه و رفتن هيچکدام...
- ۱.۶k
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط