قشنگ ترین اشتباه پارت

قشنگ ترین اشتباه پارت ²

{ویو ا.ت}

چه روز خسته کننده ای بود....
امروزم بعد از کلی کار کردن تموم شد....
آسمون روشناییش رو با تاریکی تعویض کرده بود....
از وقت خوابم گذشته بود ولی بالاخره آزاد شدم که به اتاقم برم....
یکی یکی پله ها رو طی کردم و به بالاشون رسیدم....
باید اول از کنار اتاق جیمین رد میشدم و به اتاق کناریش که اتاقم بود میرفتم....
وقتی از کنارش رد شدم احساس کردم مچ دستم اسیر دست کسی شد....
سرمو برگردوندم و قامت جیمین رو توی چهار چوب در دیدم....
با همون نگاه سرد و پوزخند همیشگی نگام میکرد مثل اینکه داره با تمسخر نگام میکنه....
خودمو جمع و جور کردم و سعی کردم دستمو از دستش بکشم بیرون ولی موفق نشدم....
خواستم چیزی بگم ولی اون اول از من زبون باز کرد و گفت....

_ کجا در میری ؟!

+ کارم تموم شد میخوام برم بخوابم....میشه ولم کنی ؟!

_ کارت دارم !!

بدون اینکه بهم فرصت حرف زدن بده منو برد توی اتاقش....
چند باری اتاقشو دیده بودم تم مشکی و براقی داشت که وایب خوبی بهم میداد....
کنجکاو و گیج بودم....همزمان اعصابم هم خورد بود....
با لحن عصبی و خسته ای گفتم

+ نمیتونستی کارتو دم در بگی ؟!

_ زبون درازی نکن

+ بکنم چیکار میخوای بکنی ؟!

تازه یادم اومد که اگه ذره ای بی احترامی کنم تنبیه میشم....
ولی از همون روز اول جیمین بهم گفت که خبر‌چین و لوس نیست پس میتونم باهاش راحت صحبت کنم....
نزدیکم اومد و گفت....

_ مثل اینکه خیلی دوست داری بدونی

ترسیدم....
میشد صدای بمش رو وقتی عصبی میشه شنید....با دستام هلش دادم....لجبازی رو کنار گذاشتم و گفتم....

+ فقط بگو چی میخوای ؟!

_ به کمکت نیاز دارم ا.ت....یه کاری برام میکنی ؟!

+ چیکار ؟!

_ برای کار باید چند وقتی برم بوسان باید تو هم باهام بیای !!

+ من برای چی ؟!

_ همکاری میکنی یا نه ؟! (با لحن جدی و قانع کننده)

دستشو رو به روم دراز کرد و منتظر موند تا باهاش دست بدم....
مشکوک بود....میخواستم بدونم چی میخواد دستشو پس زدم و گفتم....

+ پدر میدونه ؟!

_ پس همکاری نمیکنی !!

+ تا وقتی که دقیق بهم نگی نه !!

_ خیلی خب....برو بعدا صحبت میکنیم !!

نه اون قانع بود که بهم بگه نه من قانع بودم که بهم نگه....
بیخیال از کنارش رد شدم....
" شب بخیر " ی گفتم و از اتاق خارج شدم....
به سمت اتاقم پا تند کردم و واردش شدم....
بعد از تعویض لباس وارد سرویس شدم و بعد از مسواک زدن و کارای لازم اومدم بیرون....
نگاهی به گوشیم انداختم....یه پیام از طرف جینا داشتم وارد صفحه چت شدم و پیاما رو خوندم....

پیام : سلام ا.ت چطوری ؟ اگه کار خاصی نداری لطفا بیا بریم بیرون حوصلم سر رفت تو خونه !!

جواب دادم : سلام خوبم مرسی....
قول نمیدم اگه پدرم اجازه داد میام

بعد از گذاشتن آلارم و خاموش کردن گوشی گذاشتمش روی عسلی و خودمو توی تخت انداختم....

ادامه دارد....

³⁵ لایک
دیدگاه ها (۱)

قشنگ ترین اشتباه پارت ¹معرفی :پارک ا.ت : دختر ¹⁷ ساله ای که ...

سناریو پارت ۳۰ (آخر)وقتی میگیم آرایشمون کنن بعد میگیم زشتها....

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط