{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 7

پارت 7
ا ت:ببخشید دیر کردم ترافیک بود
تعظيم کردم
چانهو :میدونم امروز ترافیک سنگینی بوده
ا/ب:مشکلی نیست بیا بشین
رفتم کنار جینهو نشستم
در گوشش گفتم:چیشده
جینهو :هیشش میفهمی
ا/ب:خوب از اونجایی که برادرات مستقل شدن و شرکتا رو اداره میکنن و توم 18 سالت شده تصمیم گرفتم که ازدواج کنی
ا ت:چی
چانهو :با پسر یکی از شرکامون ازدواج میکنین
چانمی:بله شریک شرکت حمل و نقل باعث میشه بتونیم اسلحه‌ ها رو راحت جابجا بکنیم
ا/ب:درسته... ا ت سه روز دیگه ازدواج میکنی بهتره آماده بشی
همشون پاشدن رفتن
منم دوییدم توی اتاقم
توی خوانواده ما من نمیتونم رو حرف کسی حرف بزنم مخصوصا بابام
نمیدونم تا کی گریه کردم که خوابم برد
فردا بلند شدم بی‌حال کارامو انجام دادم
رفتم بیرون
توی رای داشتم میرفتم
که یه ماشین کنارم بوق زد توجهی نکردم
که دوباره بوق زد عصبی برگشتم سمتش که چنتا فوش نسارش کنم که وقتی شیشه داد پایین دیدم جیمینه
جیمین :سوار شو
ا ت:خودم میتونم برم
جیمین :داداشام تعقیبم میکنن سوارشو
ا ت:هوفففففففف
رفتم در عقب باز کردم که
جیمین :عقب نه جلو
برای اینکه ضایع نشم کیفمو گذاشتم عقب رفتم جلو نشستم
جیمین :خوب جمش کردی
ا ت:نزدیک بود به گا برم... ها
تازه فهمیدم چه سوتی دادم
نگاه جیمین کردم بزور داشت خودشو کنترل میکرد که نخنده
منم بروی خودم نیوردم
رسیدیم
از ماشین پیاده شدم رفتم سمت مدرسه
جیمین :خواهش می کنم کتری نکردم
ا ت:من بهت گفتم منو ببری.
جیمین :بیا خوبی کن
رفت
دیدگاه ها (۱۰۱)

8منم رفتم سر کلاس نشستم سر میزمبعد از کلاس زنگ تموم شد از مد...

سلام خوبینبچه‌ها خوب من قبل از اینکه فیک بد بوی رو شروع کنم ...

پارت 6جیمین :اونقدرام علاقه ندارم با تو سرکله بزنم.... (نفس ...

[Bitter waarheid 🍷Soet leuen] پارت 5با این حرفش ناخداگاه یاد...

مثلث عشق۲

#مافیای_منپارت سها/ت: باشه بابا انجامش میدم میزا: افرین دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط